غـنـچــه|گزارش تصویری شب هفتم محرم 1437
ساعت ٢:٠٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/٧/۳٠  کلمات کلیدی: هیئت الرضا ، بچه های بهشت ، عبدالرضا هلالی ، محرم

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام

آن روز که کمر زمین خم شد و شانه‏ هایش، زیر تاخت و تاز اسب‏ها شکست، این غروب نبود که قطره قطره، سر خویش را بر دامن خورشید، خون می‏چکید؛ آن روز، تیره ‏تر از آن بود که خورشید را به خاطر بیاوری. نگو که خورشید در آسمان می‏درخشید؛ لب‏های ترک خورده‏ی کویر را گواه نگیر، که آن روز، آسمان به زمین آمده بود.


زمین، آسمان و آسمان، زمین شده بود، ستاره، پشت ستاره می‏درخشید؛ اگر چه تاریکی بود و ابلیس، صدای روشن «هل من ناصر» را در خباثت چکاچک شمشیرها گم کرده بود؛ امّا انگار، هنوز ستاره ‏ی کوچکی در گهواره ‏ی هستی نفس می‏کشید.


ستاره‏ ی شش ماهه ‏ای که بامِ روشناییِ شب‏های تارِ مادر بود و با تمام معصومیتش، به جرم تشنگی، در دامن خورشید، جان سپرد؛

او، بیش از سهم کوچک خویش، لبیک گوی «هل من ناصر» پدر شد. غنچه ای که مقابل باغ بان پرپر شد ...

الحمدلله که فضای بهشت امشب شاهد حضور دو جریان فکری اصولگرا و اصلاح طلب بود توصیه میکنم حتما گزارش تصویری رو دانلود کنید و ببینید


برادر عزیزمون جناب آقای شریعتمداری معاون اجرایی ریاست محترم(خبری نیست انصافا!) جمهور.


جناب آقای حسینیان نماینده محترم مجلس شورای اسلامی اون دسته از عزیزانی که به کیسه سیمان ایشون گیر می دادند چرا به بتون اعلا یی که امروز وجود مبارک رهبری آوردن وسط اعتراض نمیکنن ؟!!! شایدم زورشون نمیرسه خوب !


آقا آجرلو قدم رو چشم ما گذاشتن ...

گل های بهشت امشب


درمورد صحبت هایی که آقا رضا فرمودن جدا ترجیح میدادیم سکوت کنیم ! ولی وقتی کامنتا رو میخونیم دوست داریم یه هفشت کیلو سبزی دنگی دونگی بگیریم بریم بشینیم ایون محترم خانم اینا پاک کنیم لا لوی غیبت و بحث در مورد سرویس جدید چینی زری خانم و جهاز چش کور کن پریوش دختر فاطی خانم یه اظهار نظرهایی ام در مورد خوندن آقا رضا داشته باشیم، آره خواهر !

اساساً انسان‏‌ها به دو دسته تقسیم می‏‌شن. یک درصد‏شون دارن کار می‏‌کن، نود و نه درصد بقیه دارن راجع ‏به کار اون یه درصد نظر می‌‏دن. اینه که به ازای هر یه هیئت نود و نه تا منتقد و معترض و صاحب‌‏نظر وجود داره که می‌آن یا نقد کنن یا تحلیل کنن یا نابود کنن. معمولاً همه نابود می‌‏کنن.

یکی از بزرگترین محافل نقد علمی، فرهنگی،ادبی، سیاسی و ورزشی کشور، صندلی عقب تاکسی‌‏هاست. تو ایام محرم باشه که هیچ! معمولاً این جلسات با ذکر «آقا چه ترافیکیه» از طرف مسافر جلو شروع می‌‏شه، یک ساعت و چهل دقیقه بعد به آسیب شناسی دسته های عزاداری و وضع بد خانم ها و ضریب جیبی دهک‏‌های اقتصادی و دایره واژگان شاملو، روی صندلی عقب به پایان می‌‏رسه. البته خودشون تمایلی به اتمام بحث ندارن، آقای راننده اونقدر وولوم مداحی آذری رو بالا برده که دیگه صدا به صدا نمی‌‏رسه.

در تعریف نقد اومده که نقد یعنی سره رو از ناسره جدا کردن. یعنی شناختن محاسن و معایب. یعنی کاری که باعث پیشرفت کار یا شخص شود. بعد اومده که نقد باید با رعایت اصول اخلاقی و با دیدی کارشناسانه انجام شود. حالا این لوس‏بازی‌‏ها تعریف جهانی نقده، ما خودمون واسه خودمون یه نقد ملی-میهنی تعریف کردیم داریم لذتش رو می‌‏بریم، یعنی تو این نقد ایرانی ما کلاً سره و محاسن و پیشرفت و اخلاق و کارشناسی رو بی‏خیال شدیم، همچنین با جفت پای نقد می‌‏ریم تو طحال سوژه که معایبش از گوشش می‏زنه بیرون. اینجور نقد کردن تأثیرش هم بیشتره، یعنی بلافاصله یا سوژه پند می‏‌گیره یا کلاً با خاک یکسان می‏‌شه. خیلی هم خوبه.

بعضی از خصلت‏‌ها اکتسابیه، بعضی‏ها هم غریزیه. انتقاد در وجود خیلی‏‌ها کلاً غریزیه. یعنی همینجوری بیخودی بلده همه‌چی‏‌رو بکوبه. طرف بزرگترین کار فرهنگی که کرده عضو علی البدل انجمن حمایت از کارای الکی بوده بعد دهه محرم میشه یه جوری انتقاد میکنه انگار تمامی هیئات کشور از ایشون خط میگیرن !

آقا، داداشم، شما خوب ! بیخیال میشی ؟! یه تیم تلاش میکنه برا محرم حاشیه های آقا رضا کم بشه بتونه تمرکزش فقط رو جلسه باشه، با کامنت و ... چرا کاری میکنید که ایشون مجبور به توضیح بشه ؟!! و بخواد از نقدهای صدمن یه غاز برخی صحبت کنه؟!!!

چرا تمرکز مجموعه رو بهم میریزید ؟ چرا حاشیه سازی میکنید ؟

بچه ها با شما نیستماااا ، میدونم انگشت شمارن ولی یه دونه شم زیاده ...


و اما رباب ! عروس فاطمه !هنوز کربلا به یاد دارد هروله‏ ی تو را که میان خیمه‏های عطش، مُلتمس جرعه‏ای آب برای لب‏های ترک خورده ‏ی گل شش ماهه‏ ات بودی!

چقدر پشت به خیمه‏ای که عمودش شکسته بود، می‏نشستی و چشم به راه علقمه می‏دوختی تا شاید عموی دلاور خیمه‏ ها، برای کودکت آبی بیاورد؛ اما جز سایه ‏ی خمیده ‏ی حسین علیه‏ السلام که کمر شکسته از کنار فرات باز می‏گشت چیزی ندیدی و آن گاه، دریافتی که دیگر بازگشتی برای دست‏های بریده‏ ی ساقی و مشک تیر خورده‏اش نیست. این قصه‏ ی تشنگی کودکت، پایانی نخواهد داشت.


چقدر با دستان خسته‏ ات، گهواره‏ ی گلت را تکان می‏دادی و برایش لالایی غربت را می‏خواندی، تا شاید لحظه‏ای، چشمانش را خواب بِرُباید و سوز عطش از یادش برود.


چقدر صورتش را به سمت فُرات می‏گرفتی تا شاید با خنکای نسیمی که از روی امواج فرات می‏وزد، سوز تب رخساره‏اش کم شود و شعله‏ی تشنگی که سینه‏اش را می‏سوزاند، خاموش گردد.
چقدر او را به سینه‏ات چسباندی و لب‏های خشکیده‏ات را بر لب‏های نیم سوخته‏ اش نهادی، تا شاید کمی آرام شود و صدای گریه‏اش، داغ دل اهل حرم را تازه ‏تر نکند.


همه‏ ی آنچه که در توانت بود، بکار بستی تا کار به آن جا نرسد که کودکت بربالای دستان حسین علیه ‏السلام ، با خون گلو سیراب شود!

اما ماجرای کربلا را طور دیگری رقم زده بودند و تو می‏دانستی که باید صبور باشی ... کودکت پیروز شد.

گزارش تصویری شَب هفتم مُحَّرمُ الحَرامِ 1437|دریافت

×قسمتی از متن از امیرمهدی ژوله.

بهشتی باشید.


 
غـاضــریـه|گزارش تصویری شب دوم محرم 1437
ساعت ۱٠:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/٧/٢٤  کلمات کلیدی: هیئت الرضا ، عبدالرضا هلالی ، دهه اول محرم ، محرم

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام

شب اول همیشه، شب سلاملیک و تجدید دیداره، معمولا آدم باورش نمیشه وارد ماه محرم شده ...

شب دوم داستان جدی تر میشه ...

روضه معروف : پیرمرد نام این سرزمین چیست؟! روضه خون وقتی جواب حضرت رو میگه آدم یه تکونی میخوره ...

غاضریه ، شط الفرات ، نینوا و ... مرد آیا این سرزمین اسم دیگه ای هم داره ؟! بله آقا جان ، محلی ها این جارو کربلا هم میگن !

اللهم انى اعوذبک من الکرب و البلاء  ...

شب دوم انگار یواش یواش باورمون میشه وارد کربلا شدیم و هنوز مبهوت ایم تا اینکه شب سوم برسه ، نه ، مثه اینکه آواره شدیم ...


بساط ته بندی و رو بندی ! ورودی هیئت برپاست ...


مخالفتی باهاشون نمیکنیم ! بعضا غرفه هم در اختیارشون میزاریم ! انصافا لازمه !


داداشمون حسرت نوشابه رو نمیخوره ها ! ضمنا همه ی اونایی که رو میزه کار خودش به تنهایی نمیتونه باشه ! ولی خوب ژسته هنری گرفته ، دمشم گرم

حاج آقای پاک نژاد تو دفتر رهبری عزیز پاسخگوی احکام ن و نظر سایر مراجع رو هم مسلط ن واقعا قابل استفاده ست منبرشون ...


روضه پیش منبر که در خدمت عزیز دلمون بودیم ...


پیر و جوان ، کودک و نوجوان ترکیب قابل قبولی برای هیئت ه

تا تونستیم سعی داشتیم دل بزرگتر هارو بدست بیاریم ...

بعضا بزرگترا ممکنه ریتم سینه زنی رو رعایت نکنن و خارج بزنن ! و بعضا ممکنه تو هیئت ها جونا دلخور بشن ولی نمک روضه همین موهای سفیده، مودب باشیم... آدم خارج سینه بزنه بهتر از اینه که آقاجونی سینه بزنه ( از نوع پلاستیکی ش ) کنایه فهما کجا نشستن ؟!


آقا روح الله عزیز که ممنان ایشانیم ... و طبق تجربه تنها ایشون هستن که از پس سکوها بر میان !

و اما رونمایی از فاز اول دکور دوم ، ده روز وقت داریم ! حالا ردیفش میکنیم ! داداشامون اصلا عجله نکنیداااا کلا عجله کار شیطونه !

آقا عکس منشوری بوده تار شده !

و عزیز عراقی که دوستان حاشیه نگار تمام تلاششون رو میکنن باهاش ارتباط بگیرن ...


تو این هفته دوتا اتفاق مهم افتاده ! یکی رسانه ای شدن سایت زیر زمینی موشکی سپاه ، دومی منتشر شدن عکس نیروهای گمنام امام زمان هیئت ! که البته مقداری تاره ... آقا اینجام اتاق بازجویی ه فک کنم ! حواستون باشه موقع مراسم فیلم و عکس نگیرید ! ساک حجیم  با خودتون نیارید ، سلاح گرم و سرد و افشانه و ... هم به همراه نداشته باشید ، فعلا توافق کردیم جنگ بشه اعلام میکنن !


اینم یه نمای ویژه از دکور امسال

صدقه برای سلامتی امام زمان فراموش نشه ، امشب زودتر بیاید دمه در نمونید.


گزارش تصویری شَب دوّم مُحَّرمُ الحَرامِ 1437 | دریافت

بهشتی باشید.


 
جناب طوعه|گزارش تصویری شب اول محرم 1437
ساعت ٧:٤٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/٧/٢۳  کلمات کلیدی: هیئت الرضا ، محرم ، عبدالرضا هلالی ، دهه اول محرم

بسم الله الرحمن الرحیم

حلاج شدم ، ولی به کفرم سوگند

دلتنـگ تـو بـودم کـه مـرا دار زدنـد

سلام

یادتون میاد؟ نهضت کربلا را ، من اولین قتیلم ، غریب دشت و صحرا ، مسلم بن عقیل ام ...

سلام بر سفیر غریب ، سلام بر جناب طوعه ، سلام بر محرم ...

سلام بر جمع عاشقان

سلام بر بازی های زیر خیمه ، البته از نوع کودکانه اش ...

سلام بر همدانی و همدانی ها

سلام بر کربلا و کربلایی ها

سلام بر اکسیر شفا بخش روضه ها

سلام بر مرکب مودب بعضی ها

سلام بر بهشت ، سلام بر بهشتیان ...

خدارو شاکریم که تقدیر شب قدر این بود که خیمه ای برپا شود به وسعت بهشت برای ما که وامدار خورشید هشتم ایم

سوالی که بسیار ساده پرسیده می شد ، آقا امسالم خانه کشتی مراسمه ؟!

و ان شا الله ای که با استرس گفته میشد ... بله ! ان شا الله

و علامت سوال بزرگ که در پایتخت کشور شیعه چرا نباید فضای موثر در اختیار قشر جوان باشد ؟

و نامه هایی که به بالا بالا ها رسید تا خانه کشتی شد بهشت و چوب هایی که لای چرخ رفت و شکست ...

امسال خانه کشتی نو نوار شده بود و صابخونه ! دلش نمیامد به صاحب خانه اجاره دهد ...

بگذریم ...

دوست نداریم مراسم رو با تاخیر شروع کنیم ...

دوست نداریم شرمنده برادرمون آقای تاجری بشیم که تشریف آورده بودن و نتونستم فیض ببریم و دوست نداشتن های دیگر !

پیگیری کارای محرم بودیم تو ادارت همش میگفتیم آقا بخدا دیر میشه ! برادر دست بجمبون !

لبخند میزدن و میگفتن ضرب المثل ماست :

بچه های هیئت الرضا اراده کنن انقلاب میکنن !!!

یه خانه کشتی چیزی نیست که !

خوب هندونه ها حجیم بود و کمر رو خم میکرد این شد که واقعا مجبور شدیم انقلاب کنیم !

امثال خیلی عقب افتادیم و حتی سازه هامون هنوز کامل نشده!

دکور ساعت سه نصفه شب رسید و صوت و تصویر و ... 

تلاش شبانه روزی تا کامل شدن ایده ها ادامه داره ...

دعای خیر شما خواسته ی تک تک بهشتیان است

و یه چیز جالب! آقا ما کلا دلمون برای دیدن اسکناس 50 تومنی و 100 تومنی تنگ میشه و خداروشکر تو محرم کلی میبینیم ! 

حالا درسته دلمون برا اسکناس های قدیمی تنگ میشه ! ولی خوب با تروال های جدیدم مشکلی نداریم حتی حاضریم باهاش دست بدیم و سر میز مذاکره بشینیم! از بچه ها تاکسی دار کسی هست بیاد PV !شماره بزاره خورده ها رو بهش بدیم ...

از دلواپسان عزیز متشکریم ، شما انتقاد کنیم و ما هم به نقد جان خریداریم ، جای دیگه که جواب نمیده ، لا اقل اینجا دل خودمون رو خوش کنیم ...

گزارش تصویری شَب اوّل مُحَّرمُ الحَرامِ 1437 | دریافت

بهشتی باشید


 
چهل روز تا ...
ساعت ۱٢:٥۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/٦/۱٤  کلمات کلیدی: هیئت الرضا ، بچه های بهشت ، محرم

حالا که چهل روز مانده به محرم برایت می نویسم ای هیات عشق

مثل من ، مثل آنها شده که نوبتشان سالیانه است....انگار نه انگار که این قافله را سیری است و عاشقان را محلی برای تربیت

آنقدر نامحسوس زاویه می گیریم که گویی خبری نیست

اما قدر دریا را زآب بیرون شده می فهمد و صد دریغ...دریغ که فرصت ها چون ابر در حرکتند و ما غافل....

غافل هم که باشیم اما ناامید نیستیم ، چه آنکه در این وادی گاهی دیر آمدگان نیز در صف اولند...و کرم ارباب یعنی این.....

چه شد که نوشتم و چه شد که قلم چرخاندم؟نمیدانم...اسمش را بگذارید دلواپسی....دلشوره....

چهل روز تا شروع دهه عشق...و قربانی شدن عشق....و تجلی عشق....

پس بسان منتظران نور و در مسیر عاشقی ، چله را قدر دانسته و برای تقرب بیشتر در محرم این چله را طور دیگر آغاز می نمایم

باشد که مراقبت نمایم از چشم که انشالله تا محرم پربار تر از هر سال بگرید و تا عاشورا چشم دل بگشاید....

باشد که مراقبت نمایم از گوش تا روضه را مکشوف شنوم و در اتشش بسوزم و تا عاشورا جواب سلام همیشگی را...

باشد که لسان به ذکر عاشورا مشغول نمایم تا عاشورا در زمره اصحاب گردم...

باشد که دست به خیر گردم تا وقتی به سینه و سر می زنم تجلی اعظم ماتم زده گردم و با هر ضربه اش سینه ام سینایی گردد...

و هرچه بیشتر بیاندیشم صدها باشد و نباشد خطور خواهد کرد تا حال که دیر آمدم مستانه آیم...

السلام علیک یا ابا عبدلله...


 
شب اول محرم89
ساعت ۸:٥٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٩/۱٦  کلمات کلیدی: هیئت الرضا ، بچه های بهشت ، عبدالرضا هلالی ، محرم

رسیده موسم دیداربرگرد............سفرکرده زما ای یار برگرد..........

موعد دیدار رسید.....دوشنبه شب...شب اول محرم سنه هزار و سیصد و هشتاد و نه هجری شمسی......و سعادت یار شد تا بار دیگر پیراهن مشکی به تن کنیم و دیوانه وار چشم دوزیم بر چشمان یار......و چه خوش شنیده ایم که پیرغلامان فرمودند شب اول محرم که می شود مادرمان حضرت صدیقه طاهره(سلام الله) یک به یک نوکران فرزندش را فرا می خواند و می فرماید:برخیزید....محرم حسینم آمد......

خدا می داند تا این لحظه که می نگارم باورم نیست که لیاقت درک محرم را پیدا نموده ام... و صد شکر که در هوای هیئت نفس می کشم...در خیل هیئت الرضائی ها که ادب و آداب مجلس را از صاحب پرچم و سلطان طوس آموخته اند سینه می زنم و .......

به هیئت می رسم....ورودی درب حسینیه چایخانه که بهتر بگویم شفاخانه ارباب به راه است.....

بوسه می زنیم بر درب حسینیه ...کفش ها زپا می کنیم....آری ندای حق است...........

فاخلع نعلیک..........انک بالواد المقدس طوی........بغضی در گلو نهفته است.......

و چه سری است که شب اولی مسلم می خوانند....و جمعیت مثل همیشه ما را غافلگیر می کنند...در طی یک سال اخیر از حسینیه صباغچی دماوند تا فرهنگسرای بهمن...از آنجا به حسینیه کربلائی های گلوبندک.....امام زاده حسن(ع) خیابان قزوین....حسینیه موسی بن جعفر(ع) میدان خراسان.....و حالا اینجا....و به قول حضرت آقای اعتمادیان نیست مگر نظر ویژه ارباب و به قول حاج آقا رضا...نیست مگر نگاه صاحب العصر و الزمان(عج) و دعوت مادر پهلو شکسته....پر حرفی شد ببخشید....از حال خوش اولین شب و مستی زایدالوصفش هنوز مدهوشیم و خاک پای جمعیت مشتاق را سرمه چشمانمان می کنیم.....به امید زیارت جمال ابن الزهرا(س) و تعجیل در فرجش(آمین)


 
امیری حسین و نعم الامیر
ساعت ۱٢:٢٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۸/٦  کلمات کلیدی: هیئت الرضا ، بچه های بهشت ، عبدالرضا هلالی ، محرم

سلام

ثانیه ها رو میشمرید؟ دقیقه ها؟ ساعت ها؟ روزها ؟ هفته ها؟

۴٠ روز ! مو به تنتون سیخ شد؟ فقط ۴٠ روز تا مبداء تاریخ عشق! ۴٠ روز تا شب اول محرم!

انتظار میکشیم! اگه به قصد قربت انتظار بکشیم برای هر ثانیش هزاران یا حسین(ع) برامون مینویسن!

انتظار میکشیم! انتظاری که برای حسینیون تمرین انتظار فرج است!

انتظار میکشیم! انتظار ! چه انتظار شیرینی!

انتظار ! و به رسم محرم ٨٣ ، این جمعه ( هفتم آبانماه)  همنوا میشویم با یکدیگر :

امیری حسین و نعم الامیر