دردنامه ی تصویری شب سوم ...
ساعت ۱٢:۳٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۸/۱٦  کلمات کلیدی: هیئت الرضا ، بچه های بهشت ، عبدالرضا هلالی ، شب سوم محرم

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام

درود خدا بر سه ساله ی کربلا ، رقیه بنت الحسین علیه السلام

با قیافه حق به جانب زنگ زدیم به پشتیبانی هاست بهشت که آقا، این چنین اخطار نشان می دهی یعنی چه ؟!!!

هیجی دیگه بدون توجه به خشکسالی ، نیم ساعت فلکه باز بود !

خلاصه فرمودند شما یه تنه پدر هاست و در آوردید ! میگفت همین الان کلی کاربر همزمان دارن دانلود می کنن !!! خارج کشور و داخل کشور و البته مرکز فعال فرهنگی که در پاساژ فرهنگی تر مهستان با خیال راحت دانلود و پس از اضافه کردن لوگو انداره بربری محصولات و عرضه میکنن !!!

به سرم زده بره شب عاشورا امسال و بخرم ازشون !!!!!

خلاصه ماهم گفتیم کم نیاریم ! کمر پرشین بلاگ و شکستیم !!!

تیم گزارش اومدن شکایت میکنن که بعضی ها مصاحبه نمیکنن !!! گفتم چرا خوب ؟!

گفتن ، میگن اگه مصاحبه کنیم یعنی شما رو به رسمیت شناختیم !!!

وا ! مگه دولت نظامی مصر یم !!!!

چایی بهم نمیرسه هیچوقت رو بیخیال ! عجب دکور مشتی !!!

میخند ؟!

الان مشخص کنید که داره به کی مشاوره میده ؟! عکاس باشی جان لا اقل طبیعی تر میگرفتی کسی نفهمه !

اینجا فک کنم غرفه ی درد و دل باشه !

آخه دیشب از ایشون پرسیدم چطوره استقبال خوبه ؟! فرمودن بله بیشتر درد و دل میکنن !!! کاش مشاور ازدواج میاوردیم !

استقبال جون ترا آدم و امیدوار میکنه

هدف این عکس اون بزرگوار سومی هستند که هیچ توجهی به دوربین ندارند !

دکور کامل شد ، ولی وسط کاری چراغ ستون سمت راستی سوخت ! فک کنم سفارش چین بوده !

به برادری که زحمت دکور کشید گفتیم ، حاجی حواسمون بهت هستا !!! ایشالا چک کارتو برا چند سال دیگه بکشیم ؟!!!

بنده خدا چیزی نگفت و خندید ولی خنده ی تلخ من از گریه غم انگیز تر است !!!

این پولا قراره خرج کربلا بشه ، خداییش همچین پول با برکتی خوردن داره !

گنجیشک لا لا ، شبتاب لا لا ، لالا لا لایی لا لا لا لایی ... !

خدایی باید به این داداشمون جایزه صلح نوبل رو بدن تو ای سر و صدا خوابیده !

ماجرا از این قراره که عزیز دلمون رفت بالا صندلی چراغ اتاق میهمان ها رو ردیف کنه ، با کتف خورد زمین همه فک کردن شوخی ش گرفته داره شیرین کاری میکنه !!!!

نوکران خاموشی که نوکری دیگران رو روشن میکنن !

قبل از ورود

استقرار

قبل از خروج !

تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل ...

خدا ایشالا به عکاس باشی ما اولاد صالح عنایت بفرماید ... 

ایشون اول لپ بودن ! بعد دست و پا در آوردن !!!

دکتر فقبه ، ریاست قبلی هلال احمر که با اتوبوس شیخ حسن روحانی حال نکردن ! با وسیله شخصی میرن !

محبت دکتر به هییت و آقا رضا سابقه ی بسیار داره ...

ایشون رو نمیشناسم ولی خدایی پشتی ها رو داری ! یاد فیلم های عربی می افتم ! البته با مجوز و دوبله شده 

ایشون کاسب بقل خانه کشتی هستن که به جوون ها سیگار نمیفروشن ...

دلت پیر باشه آقا ... !!!

شیوع شلوارهای این فروشگاه نگران کننده است !!!

امشب روضه یادگاری خوندن و رفتن ...

این نیم وجبی عقش منه !

آقا روح الله پامنبری سید احمد ه شدید ...

شب سوم این صحنه تکراری ه ...

دربسته است حتی شما دوست عزیز ... ( بجز نورچشمی ها !!!!! )

خوشا بحالت ....

چون به سید قول دادم بنا شد عکسای تو حسینیه ش رو نزارم

گفت ریا میشه ...

آفرین سید ، آفرین

رفقا شاید صاحب ماشین راضی نباشه خوب .....

ورود با پیراهن تیره ...

خروج با پیرهن روشن ...

یکی از مصدومان امشب ...

زنگ زدم اورژانس میگم یه بنده خدایی تو روضه بهش فشار اومده تشنج کرده الان حالش بده ، اپراتور میگه آخیییی !!! شما زاویه رو مشخص کنید من سرمو بکوبم!

آخرین باری که زنگیدم طرف از پشت تلفن داشت منو میخورد ! گفت هجده مین باره که گزارش میدید‌!!!

این عکس و ببینید ...

بدون شرح !

صدای شکستن اومد ، عکاس باشی پرید و شکار کرد ، اومد گفتم چی شد ! عکس و نشون داده میگه شکار لحظه ها !!! یه جور گفت شکار فک کردم ببر بنگال نایاب شکار کرده ! از این اتفاق ها هر روز میوفته !!!

این اثر هنری یه موجود تپل دوست داشتنی ه ...

خوب این همه گفتم و خنیدید !

دارم فرار میکنم از اصل مطلبی که امشب گذشت

از شهرستان ها و کشور های مختلفی اومده بودن

میگفتن شب سه هیئت الرضا معروفه ! البته منظورشون همون دردناک و کمر شکن خودمونه

شب سوم خیلی سخت برای ما میگذره

خیلی سخت ...

بالاتر از نوکری خاموش هنوز لفظی کشف نشده ! کاش می شد که تقدیم میکردم به گلی که تنها نشته بود ، مشغول آماده سازی مراسم شبای گذشته ، جهت عرضه به عاشقان محضر دوست ، میگفت دوست میداشت بیاید هیئت، اما آدمی در جولانگاه وظیفه و احساسات پخته می شود ...

بهشتی باشید