گزارش تصویری حاشیه ی مراسم بدرقه فاطمه (س)
ساعت ٦:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱/۳٠  کلمات کلیدی: هیئت الرضا ، بچه های بهشت ، عبدالرضا هلالی ، بریم هیئت

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام

فقط عکس و دیگر هیچ !

توضیحات و تو پست بعد باید بدم !

یه فیلم حاشیه ای ام ( مصاحبه با .... !) تو پست بعد طلبتون

 

بهشتی باشید


 
بهاریه - دهه اول محرم الحرام 1391
ساعت ۱٢:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱/۱٢  کلمات کلیدی: هیئت الرضا ، بریم هیئت ، مجیدیه

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام

یک سال و یک دهه و هیئت الرضا علیه السلام محفل بسیجیان و رهروان شهداء !

زوایه دید رو میخوام عوض کنم .

وسط روضه و سینه زنی حالت خراب میشه ، چراغا خاموشه ، کسی حواسش بهت نیست ، هرجوری شده ، خودت رو آروم میکنی .

اما اگه .....

مجبور باشی بنا بر وظیفه

دمه در تو سرما موتور هارو هدایت کنی

دستت بسوزه و با چایی نفس سینه زنا رو گرم کنی

امنیت رو تامین کنی

پشت دوربین و دستگاه و سایت و ....

مجبوری جوری سینه بزنی که سبک به هم نریزه

جوری بخونی که مستمع راضی باشه

همه و همه یعنی مهمان هایی داریم از جنس محبین آل الله که باید ازشون پذیرایی کنیم.

اگر نبود این لذت پذیرایی ، هیئت برامون عذاب بود و عذاب.

هرشب تو محرم قرار بود پست بزارم ، استقبال نشد ، نزاشتیم !

بیشتر نمی گم چون ترس دارم از قلم بیوفته

حاشیه های محرم 1391 که مطمئنا ندید

دریافت کنید


 
بهشت ، قطعه ای از بقیع ما ، هیئت الرضا ست !
ساعت ٢:٥٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱٠/۳  کلمات کلیدی: هیئت الرضا ، بچه های بهشت ، عبدالرضا هلالی ، بریم هیئت

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام

چراغ ها کم بود ، به یاد بی شمع چراغی بقیع ، فدایش شوم ، در زندگی اش مظلوم ، نامش مظلوم ، تاریخ شهادتش مظلوم ، فرزندانش مظلوم ، و مزار شریفش ، نماد مظلومیت شیعه !

روضه ی خطرناک خواندند ، نشنوید بهتر است ، به سینه زنی اکتفا کنید ، از امام زمان شروع شد و در غربتش به کوچه ی بنی هاشم رسیدیم و کودکی خردسال که تنها همراه مادر بود ! و چه زود تنها شد.

بارها نوشتم و پاک کردم ! به قول شیخ پریشان احوال ( صابر خراسانی ) ، قلم بر صفحه سرگردان عشق است !

نمی دونم چی بنویسم ، به ادبیاتم گیر ندید ، دمتون گرم.

امشب حال و هوای عجیبی مجلس داشت ، یه نوجوان تو مسیر برگشت چیزی برام تعریف کرد ، که هنوزم هنگ م ، دلیل مستی مجلس رو فهمیدم !

درسته چشمامون ضعیفه ولی خدا روشکر که هنوز یه چیزایی حس می کنیم !

بعد حرفاش فقط یه چیز گفتم : زنده باشی بیرقم.

امشب خیلی ها دستشون رو شد ! یکی ش خود آقا روح الله ، ایشونم حسنی بودن و ما خبر نداشتیم !

سمت راست حسینیه یه اکیپ داشتن زنجیر می زدن ، یکی هم که اول مجلس غش کرد و تا سر حال اومد ، بازم آقا روح الله که شب عاشورا حرفاشو نزده بود به خدمتش رسید !

به پایان آمد این پست و غریبی همچنان باقی ست.

بهشتی و حسنی باشید .


 
یلدای باستانی با طعم نمک روضه
ساعت ٢:٤٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱٠/۱  کلمات کلیدی: هیئت الرضا ، بچه های بهشت ، عبدالرضا هلالی ، بریم هیئت

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام

یلداتون مـــ ( حسینی )

امشب یه پیامکی بین بچه ها رد و بدل می شد ، مثله اینکه دست آقا روح الله هم رسید و با زبان روضه گفتش ، که خوشحالیم امشب یه دقیقه بیشتر وقت داریم تا نوکری کنیم.

یلدای حسینی ما با تاخیر بی سابقه سخنران مواجه شد که یه دقیقه مونو پروند!

مستمعین عزیز هم از سخنان خطیب ارجمند به وجد اومده بودن استقبال خودشونو این طور نشون دادن !!!

یکی از بچه های تصویرم خوابیده بود! به عکاس باشی گفتم بگیره ازش ، گفت اون مدلشه و هوشیاره !

خلاصه همکارن دیگه! هوای همو دارن!

راستی این شایعه پایان جهان تو امشبم به حاج آقا رسیده بود !

توضیحات جالبی در موردش دادن ، تو خلاصه سخنرانی بینید.

این داداش کوچولو مونم قابل توجه بود !

اولش که مزاحم خواب خلق الله شد ، وسطشم هی داد می زد چراغو روشن کن ! مگه با تو نیستم و هی باباشو می زد ! ، بنده خدا توجیه نبود این جا خونشون نیست ! شایدم واقعا توجیه بود که اصلا همینجا خونشو و جای دیگه نداره.

آقا رضا هم که اومد تو ، داد بیدا کرد ، هِــــــــــی  ، بابا ، آقاهلالی رو ببین! ( جدا آقاشو گفت! ، خیلی باشعور بود )

امشبم آقا رضا که اصلا قصد مهمون نوازی رو نداشت و طرف پشت من داشت تهمت میزد می گفت چه خوره ایه نزاشت واحدش و بخونه !

داداش من یکی که دیگه موندم چی بگم !

آخرای واحد خود آقا رضا اومد بره پایین نظمی مجلس بده و میون داری کنه ! ، که آقا روح الله گیر داد یه سری به سبک محرمشون بزنن ! و با اصرار قبول کرد !

خلاصه اینه نوای یا حسین ( یحسین ) زمین رو می لرزوند !

همین حین بود که حرکت سربازان گمنام امام زمان هیئت خیلی زیاد شد !

آخر هیئت دیدم داداشمونو با یه دستگاه رکوردر زووم ( از این خفنا ! ) کشف کردن !

بچه ها هر چی تلاش کردن توجیه کنن کیفیت اصلی رو می تونه از سایت دریافت کنه ، نشد که نشد !

گیر داده بود مگه چیه ! همه با موبایل ضبط می کنن دیگه !

شما دلیل مارو می دونید ؟ یا اصلا ما اشتباه کردیم گیر دادیم ؟

راستی مشهد ، حرکت ، نبود ؟!

بهشتی باشید.


 
هر شعری لیاقت نوکری ندارد !!!
ساعت ۳:٤٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٩/٢٧  کلمات کلیدی: هیئت الرضا ، بچه های بهشت ، عبدالرضا هلالی ، بریم هیئت

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام ، امشب نمی دونم تا آخر مجلس واستادید یا نه !

ولی اگه زود رفتید ، به شدت از کفتون رفت !!! شعر زمینه آقا رضا رو من خودم نفهمیدم چی به چی شد !

تکنولوژیه دیگه ، نمی فهمه که باید چی رو تکرار کنه یا نکنه ، خوب داداش از اول تکرار رو قطع می کردی ! هان ؟! قبول داری ؟! منم قبول دارم ، دمش گرم چه تفاهمی !

راستی همون طور که آقا رضا هم اشاره کردن ! یکی که نوار مغز سرش خط خطی و قاطیه که پیش دکتر نمیره ! میره امین آباد ! ولی بچه ها به نظر میرسه که این تو هیئت خونده نشده ! کسی آمار داره بگه ؟

اولا که جون داداش پخش نکنید که فردا میرسه دسته شبکه های خاک تو سری واسمون داستان می کنن.

دوما ، چرا ما باید ساکت باشیم و همش بگیم وای وای چه کار زشتی ! بچه های شبکه بهشت رو موضوع کارمی کنن و به یه جایی می رسونن ایشالا. شما هم اگر فکر خاصی به نظرتون میرسه بگید ، که دیگه شاهد این جور قضایا نباشیم

مشهدم که آقا رضا اعلام کرد و منتظر ثبت نام دوستان هستیم.

راستی چرا این هفته انقدر دیر اومدید که مجلس با کچلی شروع شد ؟! بعد گیر ندید بی آر تی گیر نمیاد و مامانم خونه رام نمی ده هاااااا ، تقصیر خودتونه ، زود تر بیاید خوب.

بهشتی باشید.


 
از خادمان صحن گوهرشاد کن مرا
ساعت ٤:٢٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٩/٢٤  کلمات کلیدی: هیئت الرضا ، بچه های بهشت ، عبدالرضا هلالی ، بریم هیئت

سلام

تا حالا شده واستون مهمون میاد بعد اینکه مهمونای عزیز میرن ، تازه میاید بالا و از خودتون پذیرایی می کنید؟!

و چقدر می چسبه !

خوب چه ربطی داشت؟!

کما فی السابق ( اوهوم ) جلسه روضه خادما برگزار شد ، گفتم خودم بگم ، فردا تو این وبلاگایی که دنبال بازین تیتر نزنن: جلسه خصوصی هیئت الرضا علیه السلام محفل بسیجیان و رهروان شهداء برگزار شد !

همچین خصوصی هم نبود ، تو خونه ی سه تا از خادما ، از یکشنبه تا سه شنبه ، تو مهد هیئت، مجیدیه از نه و سی دقیقه تا یازده شب برگزار شد .

خبری از دوربین از هر نوعش ، عکسبرداری و فیلم برداری نبود هیچ ، جناب موبایلم نبود که نبود !

نورپرداری نبود هیچ ، دست بچه ها همش میخورد تو لوستر و لوسترم از خدا خاسته هروله میکرد !

خبری از سیستم صوت نبود هیچ ، آخر هیئت در به در دنبال یکی بودیم وسایل و جمع کنه !

سر سفره معامله ی ته دیگ با نوشابه یا ماست رواج داشت !

قریبا همه پاکارا اومده بودن

راستی تصویب شد ، مشهد امسال بچه های عضو شبکه بهشت هم می تونن بیان !

راستی دو تا خبر توپ دیگه هم دارم که نمیگم ! ایشالا جمعه قطعی که شد میگم

بهشتی باشید.


 
سلام علی قلب زینب الصبور
ساعت ٢:٢۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٩/۱۸  کلمات کلیدی: هیئت الرضا ، بچه های بهشت ، عبدالرضا هلالی ، بریم هیئت

بسم  الله الرحمن الرحیم

سلام

تاریخ نگار عالم امکان ، یک شب دیگر از جنون و مستی مان را زیر بیرق هیئت الرضا علیه السلام ثبت کرد.

خیلی دنبال تصویری نباشید که تاریکی بود و نور دل سینه زنان شه دین.

اگه رفقاتون اومدن بود ، حواشی رو بپرسید !

هر چی بخوام تعریف کنم ، مثله آدمه لالی ه که بخواد از یه موضوع مهم تعریف کنه ! هر چی دست و پا بزنم فایده نداره .

روضه که بوی حضرت زینب سلام الله علیها و خطبه ی آتشین بگیره ، باید سر از روضه شام و امام سجاد علیه السلام دربیاره !

فکر نکنم کسی امشب از مهمان نوازی آقا رضا ناراحت شده باشه ، آقا روح الله هم که هوای جنوب و کربلای ایران رو زنده کرد.

جلسه ی در مورد نورپردازی برگزار شد که ایشالا نتیجه ش تا هفته بعد به چشم بیاد.

دعای آقا رضا واسه زندانی های با آبرو جالب توجه بود ، آلودگی هوا هم تو اشعار امشب مورد توجه قرار گرفت ! ( بخش سه یا چهار صوتی مراجعه کنید )

راستی با عکاسای عزیزمون صحبت کردم که ایشالا پستامون به عکس هم مزین بشه.

امشب انقدر محو مجلس بودیم که نور موبایل کمتر اذیتمون کرد.

اگر بودید که خوشا به حالتون و اگرم نبودید واقعا جاتون خالی و صوتی ها رو از دست ندید.

بهشتی باشید


 
بریم هیئت - جمعه 10/9/91
ساعت ۱۱:٥۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٩/۱۱  کلمات کلیدی: هیئت الرضا ، بچه های بهشت ، عبدالرضا هلالی ، بریم هیئت

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام

بعد مراسم ظهر عاشورا همه دوستان از جمله خود من ! پیچیدند

نمی دانم کیا موندن و کیا رفتن !

ولی جز با مادر سادات نیست ، یک هفته خیلی ها غایب بودیم ! و تا بلاخره حسینیه آماده شد !

حالا گیر میدم چرا اینجا اینجوریه ، چرا در گنجه بازه و ... !

کم و کاستی رو به نبودن امثال من ببخشید.

امشب شب بچه هایی بود که یه دهه غیبت خورده بودن ! خودشون هیئت دارن و باید خدمت گذاری کنن ، ولی دمشون گرم خوب نفس زدن.

سنج و دمام ، یا حسین ( بخوانید یحسین ) ، عشقی خوندن آقا روح الله ، هنوز هیچی نشده دلمو واسه محرم تنگ کرد.

یاد بغض غلام افتادم که دستش گیر رم و باطری و فیلم بود به سینه ش نمی رسید !

بهشتی باشید


 
بریم هیئت - چهار شنبه 1/9/91
ساعت ٤:٤۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٩/٢  کلمات کلیدی: هیئت الرضا ، بچه های بهشت ، عبدالرضا هلالی ، بریم هیئت

بسم الله الرحمن الرحیم

یک سال انتظار ، هفت روز گذشت و باز هم سفره حضرت علی اصغر علیه سلام .

شیخ اعتمادیان : حقیقت بندگی ( عبودیت ) به فرموده امام صادق به عنوان بصری این است که خود را مالک هیچ چیز ندانی !

حتی فرزند خود ، حتی جان و مال خود !

درکش برایم راحت تر شد و بیشتر فهمیدم چقدر مرد بودی.

امشب از خادمانی یاد کنیم که کودک شان را ده شب در خواب می بینند و بس !

از خادمی که شب ششم گلباران شدیم و زحمت گل روبی اش به گردنش ماند ، از خادمی که منزلش تا تهران دو ساعتی فاصله دارد و هرشب با روی خندان پذیرای ماست !

از خادمی که وقتی راهنمایی می کند همه چب چب نگاهش میکنیم او خوش آمد می گوید.

امشب آقا رضا جور حاشیه نوشتن ماروهم کشید ! دوتا ترک آخر صوتی ها رو دانلود کنید.

خوشا به حال اونایی که خاموش نوکری می کنند.

بهشتی باشید.

 


 
بریم هیئت - سه شنبه 30/8/91
ساعت ٤:٤٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٩/۱  کلمات کلیدی: هیئت الرضا ، بچه های بهشت ، عبدالرضا هلالی ، بریم هیئت

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام

امشب شیخ اعتمادیان از عمل به آنچه می دانیم فرمودند ، جالب بود ( مراجعه شود به خلاصه ) ، روضه ها خیلی عجیب پیش می رفت ، آقای من ، دنیای من ، ....

انگار امشب خبری می شود !

یکی از ماندگار ترین شبهای عمر هیئت الرضایی م بود ، همه حال و هوایی عجیب داشتیم .

باورم نمیشد ، ساعت 9 رفتم بیرون درب ورودی باز بود و از جمعیت محروم هم خبری نبود ! یقین کردم امشب نظر کرده اند !

دنبال سوژه ی خاص میگشتم ، فرد خاص ! ، می دانم بود ، یقین دارم ، ندیدنم دلیل بر نبودنش نیست .

از بالا گل باران میشدیم ! و دیدم که توسط عامل انسانی ست ! به معرفتش قبطه خوردم ، میدانم بالا خیلی داغ است ، خیلی دم دم دارد ولی در کل ، دمش گرم !

دم محرم آقا رضا خیلی باز بود ، به راحتی ظهر عاشورا از آن پیدا بود ! آرام آرام خبری داشت دست گیرم می شد ، که برایمان خواند :

زندگی بی نمک روضه ی تو شیرین نیست

 نمک شور تو بر کوه شکر نفروشم

دل به شب های عزاداری تو خوش کردم

خرقه ی مشکی خود را به سحر نفروشم

 

ذکر حسین ، خاموشی چراغ به فرموده آقا رضا ، تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل . . .

درود بر مرامشان که شال عزا را با خونشان تبرک کردند مبادا زمین بریزد و نماز مشکل دار شود .

همه مات و مبهوت بودیم ، دیگر کسی وسط مجلس قصد وداع نمی کرد ، گویی قاسم بن الحسن علیه السلام بدجور نمک گیرشان کرده.

خیلی ها روی صندلی خشکشان زده بود ! نمی دانستند باید چه کنند ، حق داشتند !

دلم برای خبرنگاری می سوخت که قصد مصاحبه داشت !

بهشتی باشید.


 
بریم هیئت - دوشنبه 29/8/91
ساعت ٤:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۸/۳٠  کلمات کلیدی: هیئت الرضا ، بچه های بهشت ، عبدالرضا هلالی ، بریم هیئت

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام

به سرعت بهشت ، پنج روز از بهترین شبای عمرم گذشت.

امشب و فردا بر سر سفره امام حسن مجتبی علیه السلام نشسته ایم.

نظم هیئت واقعا دیگه عالی شده ، اگه بچه های رو سکو همکاری کنن حرف نداره ، نمی دونم چرا ، من خودمم رو سکو میشینم یه حس تماشاچی میگیرم !

دیشب یکی از نوجون هایی که اکیپی فک کنم از تهرانپارس اومده بودن پیشنهاد جالبی داد ! به رفیقش میگفت دوتا میون دار رو سکو بزارن دیگه اینطوری نمیشه !

فک کنم راست می گفت ، شایدم نشه ، ولی وظیفه بود به گوش مسئولین برسونم !

راستی شاید زشت باشه گفتنش ، انصافا به دوستان یادآوری کنید پارک نزدیکه ، دمه درد اجتماع دود راه نندازن ، خیلی ضایس !

امشب از سربازان گمنامی میخوام بگم که کمتر و شاید اصلا دیده نشن !

کارشون خیلی آسونه ! ، بعد یه معرفت و گریه و سینه زنی مشتی ، کمتر کسی حال انجام دادنشو داره !

چی ؟! اینکه بعد هیئت یه خورده حال داشته باشن ، کیسه پلاستیک کفش رو سر جاش بزارن !

شب یتیم امام حسن ، یاد وصیت امیرالمومنین به امام حسن علیه السلام افتادم !

معمولا مهمترین توصیه های رو تو آخر عمر تو وصیت میگن ، حالا کی می خواد وصیت کنه ؟! مولا علی علیه السلام ! به کی میخوان وصیت کنن ؟! به حجت خدا امام حسن علیه السلام ! چه نکته ی مهمی رو میخوان وصیت کنن ؟!

اوصیکم بتقوالله و نظم امرکم

شمارا توصیه میکنم به پرهیزگاری و نظم در کارهایتان

گـوش کـن آواز راز شـاه را
صــوت اوصیکم بتقو الله را
بعد از او بشنو و نظم امرکم
تـا شـوی آگاه بر اسرار خم


 
بریم هیئت - یکشنبه 28/8/91
ساعت ٤:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۸/٢٩  کلمات کلیدی: هیئت الرضا ، بچه های بهشت ، عبدالرضا هلالی ، بریم هیئت

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام

امشب شب چهارم محرم ، هوای تهران عجیب شده است ، سقاخانه ها تکمیل و هیئت ها به راه

میان راه آمدن ، برای صرف چایی توقفی کوچک و سوالی تکراری ! ، هلالی میرید ؟!

بله

دمش گرم چقد زود شروع میکنه ، حالا چند تموم میشه ، حتما دوازده ؟!

خیر ، نه و نیم اینا تموم میشه

جدا ؟! ایول بابا

امشب رو بعضی ها برای طفلان حضرت زینب سلام الله علیها می خوانند و بعضی برای جناب حر بن ریاحی سلام الله علیه و بعضی مثله ما برای هر دو عزیز ، هوا سرد بود و سریع تر قصد ورود به حسینیه را داشتم که منظره ای مرا میخ کوب کرد !

مطمئن بودم که اگر شیخ اعتمادیان صحنه را می دید بعد از ماجرای جناب حر تعریف می کرد !

جنب حسینیه دادگاه و دادسرا و بازداشتگاه و ... است که حال نداشتم از کسی بپرسم که چیست ! .

ماشین حامل متهمین را آوردند ، ترافیک بود ، جلوی حسینیه با دست بند و پا بند پیاده شدند.

پیرمردی که با چهره ای مرموز اوضاع را بررسی می کرد !

میانسالی که با حسرت به دست و پای آزاد دیگران مینگریست

جوانی که میخ کوب سیاهی شده بود و بغضش ترکید ! زیر لب دیدم حسین حسین می گفت !

صدایی از حسینیه بلند شد ، دست هایش را آرام به بهانه ی خارش بدن بالا آورد ! چند باری به سینه زد !

به فرض گناهکار بودنش ، عشق حسین علیه السلام گناهکار و غیر نمی شناسد !

زنگ زدم به دوستی که سرباز زندان است ، سوال کردم که بیرقی در زندان به پاست ؟! گفت آری ، و امشب شب حر است و اعلام کردند هرکس تاکنون نیامده بیاید !

ای کاش من هم به اندازه ی آن زندانی که امشب به مجلس عزا می رود ، به بخشش م امید داشتم !

نظم هیئت بسیار شایان ذکر است و همکاری مستمعین قابل تشکر به قول بقل دستی م عکاس ها خیلی رو مخن !

هر چند دقیقه یک بار غلام ، دوان دوان به داد یکی از دوربین ها می رسد !

نور زیاد سالن حال بعضی هارو میگرد و به بعضی حال عکاسی با گوشی موبایل میدهد !

بهشتی باشید.


 
بریم هیئت - شنبه 27/8/91
ساعت ۱٢:٢٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۸/٢۸  کلمات کلیدی: هیئت الرضا ، بچه های بهشت ، عبدالرضا هلالی ، بریم هیئت

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام

از کاشان ، بوشهر ، فارس ، شهریار ، پاکدشت امشب میهمان داریم !

چرا ؟! تنها به یک دلیل ، شب سوم ، هیئت الرضا ، بسم الله ....

هم وقت کافی دارم ، هم قلم آزاد ، نمی نویسم که به سه ساله ی حسین علیه السلام بگویم

قلم ز روضه ی تو خورد می شود.

بهشتی باشید.


 
بریم هیئت - جمعه 26/8/91
ساعت ٢:٤٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۸/٢٧  کلمات کلیدی: هیئت الرضا ، بچه های بهشت ، عبدالرضا هلالی ، بریم هیئت

بسم الله الرحمن الرحیم

امشب برایمان از ورودیه گفتند و خواندند ، انگار روضه ورودیه غریب تر از جناب مسلم است !

آه ، یاد کودکی م افتادم ، سوال کردم امام حسین علیه السلام از آینده خبر داشت ؟!

گفتند بلی ، ناراحت شد اگر می دانست چرا رفت ! نمی دانستم که رفت تا اسلامی باقی بماند

امشب جوانی از من پرسید امام حسین علیه السلام از آینده خبر داشت ؟!

گفتم بلی ، با معرفت بود ، گریه کرد و گفت : پس امشب که وارد کربلا شده چه روضه های که می بیند ، امان از غم حسین !

من هم برایتان از ورودیه بگویم ، از بزرگ دلانی که ده ها متر آن طرف تر از ورودی به احترام پرچم می ایستند ، همیشه با لبخند اند ولی خدا از دلاشان خبر دارد ، حتی صدای ذکر حسین به گوششان نمی رسد . می ایستند که به من و شما سلام بدهند ، راهنمایی مان کنند ، با معرفت تر از این اند ، منتظر آقایشان هستند ، سادات سرشان بلند است ، منتظر مادرشان هستند ، شاید دستی بگیرند و یاری قامت خمش کنند.

بی معرفتی است دور از دیده شان موتور را رها کنیم و حرفش را آنها بخورند !

بی معرفتی است که چیزی بگویند و به رویشان غضب کنیم !

بی معرفتی است میان شور و شعور دعایشان نکنیم !

دعایت می کنم ، می دانم هوا سرد است و دلت گرم ، چون که او می بیند.

هنوز زنجیره صوت کامل نشده ، اصغر آقا را پریشان احوال در حال مذاکره جهت تکمیلش دیدم !

یکی از خادمان سرم داد زد ! اشتباه از من بود ! مرا شناخت و ابراز شرمندگی کرد ، شرمنده شدم

پای ثابت حواشی حاج قاسم ، کلی گیر دادم که چه شد این بهشتی که وعده داده بودید! بازهم گردن سرور رجیم افتاد !

وای وای وای بگویم برایتان از پا برهنه ها که با ذکر حسین رفتیم تا کربلا و در راه نوای ملکوتی حسین به گوش داشتیم ، خیلی سال بود که دیگر نمی خواند از پا برهنگی ! شاید رعایت تقوا می کند که کسی دوباره مجبور به دروغ نشود.

بهشتی باشید.


 
بریم هیئت - پنجشنبه 25/8/91
ساعت ۱٢:٤۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۸/٢٧  کلمات کلیدی: هیئت الرضا ، بچه های بهشت ، عبدالرضا هلالی ، بریم هیئت

بسم الله الرحمن الرحیم و بسم رب الحسین

سلام

دلمان به مانند بهشت سیاه پوش است ، هوای خنده به سر نیست ، چه خیال ؟!

پس از تلاش شبانه روزی اکیپ اجرایی ، خانه ی کشتی شهدای هفتم تیر ، حسینیه ای شد به وسعت قلب محزون من و شما

از نماز جماعت و مداحی پیش منبر که مرا یاد هیئت داری حاج اکبر ناظم و مرحوم نادعلی کربلایی می اندازد ( به فرموده بزرگان ) که بگذریم ، مثله پارسال صوت نامناسب روی سکوها و وسط حسینیه نام حاشیه به خود میگیرد ، صندلی های که روی سر وسط هیئت وارد صحن می شود قابل تآمل است ! از جوانی که تیپ آن چنانی داشت و دلش این چنانی بود ، پیرمردی که سنش آن چنانی و قلبش این چنانی ، کودکی که از جمعیت به وجد آمده بود ! نظم شایان ذکر با توجه به شب اول

و منی که اندر خم یک کوچه ام ! امشب از شما یاد می کنم ، شمایی که با تلاش بسیار صدایی به گوشتان می رسد ، شاید در سرما به جایگاهتان قبطه بخورند ! ولی تجربه سوختگی و بخار زدگی بد دردی ست ، شمایی که عطر سینه زنی تان در عطر چایی روضه تجلی پیدا کرده است ، حق دارید میان روضه گریبان چاک نکنید ، می دانم دستت گیر استکان است ، گرمای چایی ز حرارت وجودتان است ، عطرش ز زیارت کربلایتان است ، دیدم کودکی از شما چای نمی خواست ، طلب جرعه ای آب کرد ، همه سراسیمه شدید ، آب محیا گشت و کودک سیراب ، آفرین به شما که شب هفتم را فهمیده اید ، اشکم سرازیر است ، خادمان ورودی هیئت سلامم کردن ، احترام کردند ، کسی جلویم را نگرفت ، کسی راه بر من نبست و آه جناب عشق ، خلاصه سخنرانی را خواندم ، شیخ اعتمادیان فرمود ، ارباب شما را برادر خود خوانده است ، مورد اعتماد خود خوانده است ، غم مخور بعد سالیان سال می دانیم که شما آرزو داشتی بگویی ز نامردی کوفیان ، نه !  نه ! آمدیم بگوییم که ما کوفی نیستیم ، امام زمانمان را تنها نخواهیم گذاشت ، بالای دار آسوده باش.

بهشتی باشید  


 
بریم هیئت - جمعه 19/8/91
ساعت ٢:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۸/٢٠  کلمات کلیدی: هیئت الرضا ، بچه های بهشت ، عبدالرضا هلالی ، بریم هیئت

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام

نمی دونم از اولش بگم ، یا آخر،  یا نه کلا نگم ! آخه میترسم بگم شماهم دلتون بخواد.

از پیامکم میگم ، دیشب حدود ساعت 8 و نیم بود ، همون جای همیشگی نشسته بودم !

یاد بچه ها افتادم ، دلم گرفت که نیستم ، به خودم اومدم دیدم بغلش کردم  ، به قاسم آقا اس دادم :

در مشهد الرضا  علیه السلام  دعاگویتان هستم ، در هیئت الرضا علیه السلام دعاگویم باشید .

از صحن گوهرشاد وارد شدم ، اونجایی که وعده گاه هیئت الرضایی هاست ، مثله بچه ها با آقا می حرفیدم

کفشداری رو که رد کردم ، داشتم تو راهرو قدم می زدم که نمی دونم چی شد که یه دفه چشمم افتاد به ضریح مقدس صاحب بیرقمون !

آخی ، بغلش کردم ، دلم براش تنگ شده بود ، همون جا به آقا گفتم ، میخوام ملاقاتمون رو تو مجیدیه بزارم ، جای هرکی که قرار بود پست رو بخونه دعا کردم ، دلم آروم شد ، اومدم هتل ( دآاش ضایه نکن ، حسینیه ! ) لب تاپ و روشن کردم و گفتم یه سری به بهشت بزنم و دانلود کنم ، دیدم سایت در حال بروز رسانی می باشد ، تو دلم گفتم تو راس میگی !

آخر هیئت به یکی از رفقا زنگیدم آمار هیئتو بگیرم ، شاکی بود !

گفت دمه در خادما جلسه گرفته بودن ، ما وامیستادیم مینداختنمون سر کوچه ! کلی توضیح دادم که بفهمه اونایی که دمه در بودن مسئول بودن و عشق مسئولیت و این داستانا (( که البته تا حالا انگشت شمار ملاحضه شده )) گیر داد به سید کاظمی !

گفتم چی شده مگه ؟! گفت سه تا از بچه هایی که از نماز میرن اون جلو حلب میزارن ! و هیچ علاقه ای به دوربین ندارن ! و بکگراند هیئت نمیشن ! گفتم خوب؟! پشت سید راه افتادن دست و پای مردم و له کردن رفتن جلو ! البته من توضیح دادم که عزیزان با مفهوم حق الناس آشنا نیستنا ! ولی خوب بچس دیگه ، نمیفهمه !

به شیخ محمودی ام گیر داده بود ! میگفت هیچی نفهمیده !!! گفتم از بچگیشه ، دیدم بزرگاهم همینو می گن ! حال نداشتم دانلود کنم ، گفتم حتما بزرگا یاد بچگی شون افتادن !

جای محرم هم که معلوم شد ، به قاسم آقا زنگیدم گفت بچه ها ساعت نه میرن داربستای جلو رو بزنن ، انبار حسینیه هم در حال ساماندهی است ! آخ حال میده دوباره بچه گربه تو جیب سلطان کنن !

خلاصه دیگه غمی نیست ، جز دوری دوستان !

انصافا به نیابت هیئت الرضایی های جهان زیارت کردم ، شمایی که تو ایرانی ، دوستی که از عراق اومده بود نمایشگاه ، رفیقی که از انگلیس اثر واسه کنگره فرستاده بود و ....

سایت هم هاستش دوباره مشکل پیداه کرده بود ، به قاسم آقا زنگیدم ، گفتم انصافا ربطی به شما نداشته ؟!

بنده خدا اط ترس سوژه نشدن گفت : خداوکیلی هاست جواب نمیداد ، منم الان آپ کردم دارم لینکارو میزارم !

ختم کلام : تا روز حشر نوکری ات افتخار ماست * اینجا بهشت روی زمین جنت الرضا ( یا هیئت الرضا ) ست !

بهشتی باشید.


 
بریم هیئت - جمعه 12/8/91
ساعت ۱٠:۱٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۸/۱۳  کلمات کلیدی: هیئت الرضا ، بچه های بهشت ، عبدالرضا هلالی ، بریم هیئت

سم الله الرحمن الرحیم

سلام

الحمدلله الذی جعلنا من المتمسکین بولایه علی بن ابی طالب و اولادهم المعصومین علیهم السلام

ولایت امیر المؤمنین علیه‏السلام ، چشمه حیات لا زَمان و لا مکانی است که در جوشش همواره خویش، هیچ کس را از آن بیعت تاریخی محروم نمی‏کند.
از رحمت خدا دور است هر که این باب فیض الهی را بر مشتاقان حق ببندد و نعمت ولایت را از آنان دریغ نماید.
آن منبری که در غدیر خم ساخته شد تا رسول خدا صلی ‏الله‏ علیه ‏و ‏آله بر فراز آن دست علی علیه‏السلام را در دست خویش بفشارد، تندیس اهورایی پیوند ولایت به نبوت بود که هنوز در عرصه تاریخ ماندگار است و انعکاس آن صدای ملکوتی حضرت خاتم که آیه حقانیّت وجود امیر المؤمنین علیه ‏السلام را قرائت فرمود، هر لحظه در گوش‏های زمانه تکرار می‏شود.
یاران! شتاب کنید، مبادا از میوه‏های آسمانی این شاخه طوبی دستمان کوتاه بماند که درخت ولایت، ریشه در بوستان وحی دارد و شاخ و برگ در آسمان‏ها گسترده است.
می‏ دانم توانی بسیار باید دستمان را که بتواند با دستِ خدا بیعت کند و آن همه عظمت را در خویش بفشارد؛ ولی هراسی به دل راه ندهید! بگذارید دستمان زیر فشار قدرت علی علیه ‏السلام بشکند؛ اما بیعتمان استوار بماند.

دیر شروع شدن هیئت سوژه ای نیست که بتواند کام شیرینمان را مثل همیشه تلخ کند !

برایمان تماشای منظره سبز پشت منبر شیرین است ، حتی اگر منبر خالی و ساعت از نه گدشته باشد!

بیرون رفتن به جهت تفرج همان و عدم توانایی در ورود مجدد همان !

چکاووک صدای حاج امین مقدم ، که علی علی گویان همزمان با زمین و زمان کوچه ی نور مهدی را می لرزاند ! موجب تذکر آیین نامه ای حقیر به قاسم آقای درب و داغان گشت که خسته و ملول از یخما خوردگی گفت :

سر شب و است و مردم بیدارند ، دیر وقت شود صدای لابی را کم می کنند ، راست می گفت ، باذن پروردگار پس از اندی کم شد.

احوال شیخ پریشان حال ( حاج صابر خراسانی ) از قاسم آقا جویا شدیم ، عرضه داشتند با گلایه از دیر شروع شدن مجلس رفت و به عهد دیگرش لطمه می خورد ، امید به برگشتنش داشت ، راست می گفت ، پس از اندی بازگشت.

دلم برایش تنگ شده بود ، مدتی بود ملاقاتش میسر نگشته بود ! ، اگر زودتر زوجه اختیار کند پسرک خوبی است ، پشت دوربین و دخل برایش فرقی ندارد ، از بردن نامش معذوریم ( س.ل.ط.ا.ن ) !

جلسه ای با حضور قاسم آقا و برنامه نویس سرکوچه برگزار کردیم ، نرم افزاری که اگر میسر شود ، بس نیکوست !

زیر چشم آمارش را داشتم ، آب معدنی از دکان جنب حسینیه خرید و وضو ساخت ، با مهر و کارتنی که عاریه گرفته بود نماز جماعت راه انداخت ! با صفا بود ، ولی چرا نمازش دیر شده بود ، به ما چه !

از ست کردن رنگ جامه آقا رضا با بنر و دیوار های حسینیه که بگذریم ، به بحث شیرین میهمان نوازی ش می رسیم که این بار شامل سایر دوستان شد !

راستی شنیده اید روح الله بهمنی و رضا هلالی دعوا کرده اند ؟

قرار شده دیگر مجلس یکدیگر نروند ؟

به نظرم رضا هلالی اشتباه میکند انقدر میکروفون میدهد !

این ها نتایج زحمات عزیزان شایعه سازی بود که بسیار تلاش میکردند ، یادم باشد اگر ضعیفه های سانتی مانتال بی بی سی پرشین را دیدم دوستان را معرفی کنم باشد که خیانتی بیش به اسلام و مسلمین نمایند !

اگر حاج روح الله می دانست تداخل مجلس انقدر شایعه دارد شاید تلفنی به فیض می رساند!

راستی اگر کودکی هستی که سر کوچه گوشت را پیچاندند معذرت میخواهم ! خادم هم ممکن الخطاست !

آه که چقدر تنگ است پست های این تارنما برای شرح فضائلت یا علی .

بهشتی باشید  


 
بریم هیئت - جمعه 5/8/91
ساعت ٦:٤٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۸/٦  کلمات کلیدی: هیئت الرضا ، بچه های بهشت ، عبدالرضا هلالی ، بریم هیئت

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام

صدای ما را از دبیرخانه کنگره بین المللی امام علی النقی علیه السلام ، ببخشید! حسینیه موسی ابن جعفر علیه السلام می شنوید! داداش انصافا خودمم قاطی کردم ، اینجا همه چی قاطی پاتیه!!! مهندس جای اینکه دوربین دستش باشه لیست برگزیدگان کنگره رو گرفته داره بالا پایین می کنه! قاسم آقا میگه فردا باید برم جوایز رو بخریم " سکه تمام بهار آزادی جنس طلا خوشکل و موشکل تازه تو این وضع دلار!! "

غلام امشب بیکار نبود ، مشغول مخ زنی (رایزنی) بود واسه محرم ! راستی تو کامنتا از محل برگزاری مراسم محرم پرسیده بودید ، ان شاء الله امسال محرم هم مطابق سنوات گذشته مراسم عزاداری سید و سالار شهیدان در جایی که بعدا اعلام میشه برگزار میشه! زرنگی داداش؟ محل برگزاری محرمانست! چرا؟! چون داداش همینه که هست ، وبلاگ مجیدیه اومدی فکر کردی وحیدیه ست؟ ولی حالا جدای از شوخی ، دوستان به شدت در حال رایزنی هستند و خیلی براشون مهمه که : 1- مرکز شهر باشه 2- دسترسی به مترو و بی آرتی داشته باشه 3- .... بوووووووق

ساعت 9 و 13 دقیقه آقا سید با آرامش تمام به منبر نزدیک میشه!

چی؟! چرا رو بنر زدیم 8؟ همینه که هست! ( داداش منم با شمام ، نمیتونم حرف بزنم ، بابا چه وضعشه! زن و بچه داریم ، اگرم نداریم دوست داریم داشته باشیم! شروع کنید دیگه! اه!)

امشب همش منتظر آقای ایمنی بودم بیاد تو! خدایی سیستم بخاری ها خیلی جالبه، منوکسید کربن از تولید به مصرف! بعد میگن هیئت معجزه نداره!

رو روضه حضرت مسلم (ع) حساسم و حساسیم، یادش به خیر قدیما آقا رضا واسمون می خوند :

نهضت کربلا را ، من اولین قتیلم

قتیل دشت و صحرا ، مسلم ابن عقیلم ...

بهشتی باشید


 
بریم هیئت - جمعه 28/7/91
ساعت ۱۱:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٧/٢٩  کلمات کلیدی: هیئت الرضا ، بچه های بهشت ، عبدالرضا هلالی ، بریم هیئت

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام

این سری رکورد شکوندم ساعت 7 ونیم رسیدم حسینیه ، انقدر حال کردم هیشکی نبود سر جا دعوا کنه !!! ، رفتم نشستم ضلع جنوب شرقی حسینیه در حوزه استحفاظی آبدارخانه ! داشتم مطالعه میکردم ( چاکرتیم ، ما اینیم دیگه ! ) که نظرم رو یه عده هیئتی نما که اونور تر نشسته بودن جلب کرد !

پیش خودم داشتم میگفتم چیکار داری به کار مردم که یکی شون دو سه تا فوش ... دار آبدار نثار یکی دیگه از دوستان کرد!!!!

منو میگی ، خدایی شاکی شدم ، آخه لامصب حسینیه اومدی قهوه خونه زری خانم که نیست !

بگذریم ؟! ؟!

نه دیگه ، نشد انصافا با این روایت دیگه جای گذشتن هست ؟!

خدا بهشت را برای انسانهای فحاش و بددهان حرام کرده است.

خلاصه از چپ چپ نگاه کردن ما دوزاریشون افتاد و شروع کردن به پچ پچ کردن ، چشت روز بد نبینه یکیشون خودشو تکون داد تا از مضامین عمیق پچ پچ عقب نمونه که یهو ... افتاد بیرون ! ... نگو جنگل های سرسبز آمازون با مارک آدیداس بگو !!!

یادمون باشه این سری حاجی دانشمند اومد بگیم یه زنده باد مامان دوز بگه !

شاید آقایون به خودشون بیان و گامی در راستای حمایت از  تولید ملی بردارن ! ( خیر سرشون !)

وسط سخنرانیه جای گوش دادن دارم حاشیه مینویسم ، حالا منو میگی ، تریپ عالمانه گرفتم همه فک می کنن دارم خلاصه سخنرانی می نویسم !

الان چند تا از با معرفتا با چفیه اومدن تو مجلس ( قیافه ها 10 ثانیه قبل شهادت ) یاد 83 افتادم !

بچه بودم ! گیرم رو شلوار خاکی و یقه آخوندی بود ( اونم از نوع سفیدش )

الان چی ؟!!!! بیخیال،  تریپ هفته بعدمو ببین ایشالا اصل 83 میشه !

قبل سخنرانی صدای مهیبی از قسمت خواهران به گوش رسید ( میگن مادر زن بترکه همچین صدایی میده ! ) حالا باید بعد هیئت مراجعه کنیم که ببینیم ایشالا چه اتفاقی افتاده ( الهی آمین ! )

راستی یه آقا نردبان رو از درب شرقی با لایی کشی از رو سر جمعیت خارج کرد و پس از چندی از درب غربی وارد کرد ، داداش نظم و داری انصافا ؟

اونجور که بوش میاد ، بله ، یا ابالفضل

سخنران داره روضه رو میبره دمه در خونه امیر المومنین ( علیه السلام )

دوباره چراغا خاموش شد !

آی حال میده نمیتونن فیلمبرداری کنن !

غلام م پای سویچ لواشک میخوره  و کرم میریزه !

سایر دوستانم به بازی های فکری و ... می پردازن !

اگه اندروید گیر نیاد ، یه مار نوکیا که هست !

دوستان از مهمان نوازی آقا رضا هر چی بگیم کم گفتیم !

یه وقت فک نکنید آقا روح الله علاقه ای به مداحی دارن ها !

محض عرض ارادت چند دقیقه ای و بند آخرم باشه ایشالا ! که تا شور طول میکشه و محمود آقا هم به فیض اکمل اکمل رسوندن !

راستی قاسم آقا قایمکی اومده توحسینیه و حالی میکنه، ولی نمی دونه از چشمان تیز بین حاشیه نگار هیچکس پنهان نیست !

حتی شما دوست عزیز !

امیدوارم سوژه منفی ما نباشید.

بهشتی باشید.


 
بریم هیئت - جمعه 21 مهر 91
ساعت ٦:۳٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٧/٢٢  کلمات کلیدی: هیئت الرضا ، بچه های بهشت ، عبدالرضا هلالی ، بریم هیئت

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام

کرکره غرفه رو کشیدم پایین و تو لیز بازار ، خیابون مفتح رو انداختم تا ته و یه نمه خلاف و قیام و بی آر تی و خلاصه میدون خراسون و ماشا الله موتور!!!

منم که چش خاداما رو دور دیدم  موتور رو بازم به امید امام رضا (علیه السلام) یه سره بدون قفل و بند ول کردم تو پیاده رو و قایمکی داشتم میومدم بالا دیدم چند تا از بروبچ که به دلیل مسائل امنیتی از ذکر نامشون معذورم به سهم خودشون شدیدا سعی در آلوده کردن هوای محیط زیست می کردن (حتی با یه پک!!!)

یادمه بچه بودیم آقا رضا تو پارک جلو حسینیه صباغچی خودش یه پا ستاد مبارزه با استعمال دخانیات بود ، ولی انصافا دیگه آگاهی نیست که تو کوچه پس کوچه های خراسون دنبال مورد بگرده! بگذریم مثل همیشه ...

سر کوچه قاسم آقا گیر داد بزار به سلطان بزنگم بری تو ، منم جو فردین بازی گرفت و نرفتم! دم در آقا حسن حسین خانی رو هیشکی نمیشناخت. خدایی خیلی خاکیه ، قاطی جمعیت تلاش می کرد بره تو ولی راش نمی دادن! تا بالاخره یه باهوش پیدا شد و ایشون تونست به حسینیه راه پیدا کنه و خیل عظیمی تونستن با یک گناه کبیره خیلی با مزه (کثیف)به اسم دروغ خودشون رو به عنوان همراهش وارد حسینیه کنن! ما به این افراد میگیم مستمع نما!! بگذریم...

به قاسم آقا زنگیدم گفتم من میرم ، هوای حاشیه رو داشته باش! بنده خدا کلی گیر داد که بیا تو ، منم که فردین!! اصغر آقا هم اومد دم در حسینیه، ولی هنوز تو جو بودم ، پیچیدم به بازی و هندل و گاز و کلاج ، سر از گمرک که در آوردم به غلط کردن افتادم و سر ... کج کردم برگشتم!

چه راحت وارد حسینیه شدم! قاسم آقا داشت با گوشی داخلی می حرفید ، منو دید کلی سوژه کرد ، برگشتی که؟!! فک کنم باید به این نتیجه برسم که واقعا ملیجکم!! (شوخی نمودیم)

وارد لابی شدم و از ال سی دی کسب فیض کردیم مثل همیشه ، ولی این دفعه فرق داشت ، از قلم خجالت می کشم ولی :

من اومدم اما ، قتلگاه جا نیست ...

مجلس تموم شد و پخش شام رو شروع کردن و به سرعت غیر قابل باوری کل حسینیه مشغول غذا خوردن شدن، جای شما خالی قیمه امام حسین علیه السلام خیلی چسبید!

راستی گزارش تصویری بازدید حاج رضا از نمایشگاه رسانه های دیجیتال رو هم تو بهشت ببینید.

بهشتی باشید ...


 
بریم هیئت - جمعه 14 مهر 91
ساعت ٤:٠٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٧/۱٥  کلمات کلیدی: بریم هیئت ، هیئت الرضا ، بچه های بهشت ، عبدالرضا هلالی

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام

این پست جوابی کوبنده به  آن دسته از عزیزانی ست که می گویند چرا وبلاگ آپ نمیشه و از این صحبتا ...

اولا داداش گلم وبلاگ بچه های مجیدیه ست دیگه جرات داری چیزی بگی ؟! جون تو من یکی که ...

دوما از کنگره و حجم بالای مراسمات و سی دی های هر هفته و آمادگی محرم و شرکت در نمایشگاه بین المللی رسانه های دیجیتال ( اوهوم ! ) که بگذریم ، خداییش بچه هارو یه لحظه هم بی کار ندیدم که بگیم وقت داشت و آپ نکرد

سوما ایشالا ، اگه قول میدید بچه های خوبی باشید و همدیگرو اذیت نکنید و با هم مهربون باشید نیتم اینه که به امید خدا هفته ای لا اقل یه پستو بزارم.

حالا چی میخوای تو پست بزاری؟!!

اینطور که نمیشه باید داستانو کامل بگم بعد . . .

چند روز پیش قاسم آقا که چشم ول چرخیدن مارو نداشت گیر داد مجیدیه رو یه کاریش کنیم ، منم فکر کردم چه کنیم و .... که یهو فکری که خیلی وقت بود تو ذهنم بود رو ایشون پیشنهاد داد!

چی ؟

دیدم بروبچ علاقه ی خاصی به حاشیه دارن ، عادل فردوسی پور ام که نیست شفاف سازی کنه ( تازه اگرم بود باید اصالتش تایید می شد که یا متولد مجیدیه باشه یا 100 سال سابقه سکونت داشته باشه و وبلاگ مجیدیه هوم پیجش باشه و یا حداقل خونه یکی از کلیه آشنایان ، دوستان ، بستگان دور و نزدیکش اونجا باشه ، بعد ... ! ) ، مجبور میشن به منابع غیر آگاه رجوع کنن و در بعضی مواقع گیر دلال های خبر بی افتن !

یادش بخیر دوره خبرنگاری می رفتم استادمون میگفت خبر بی پدر و مادر یعنی دروغ!

خلاصه اینکه ما آمدیم که گیر دلال ها نیوفتید و شفاف سازی کنیم ، از اولم بگم نویسنده ( اوهوم ! ) به هیج وجه باکسی تعارف نداشته و حقایق را روشن می کند و اگرم سر از اوین درآوردم قول میدم برم سلول آقای ( بووووق ) و با استفاده از اینترنت پر سرعتش حرف هایم را بگویم!

خوب ، مثله همیشه دیر رسیدم هیئت و موتور سپردم به امام رضا و بدو بدو اومدم تو حسینیه ، آخرای منبر بود ، سوال کردم کیه سخنرانی میکنه بچه ها گفتن ترکونده و از این صحبتا منم برا اولین بار تصمیم گرفتم سخنرانی رو دانلود کنم ببینم چی گفته انقد ازش تعریف میکنن!

ماشالا جمعیت پر شده بود و مجبور شدم همین سمت راست کنار در اتاق مداحا بشینم و از ال سی دی کسب فیض کنم !

یه نکته خیلی واسم جالب بود چراغا که خاموش بود دوربین بالایی که از جمعیت فیلم می گرفت 3 ، 4 نفر گوشیاشون روشن بود خیلی تابلو بود حال بگیم طرف اس بازیش نگرفته بوده و بلوتوث بازی نمیکرده و گوشی هک نمیکرده و .... خیلی ذهنم رو مشغول کرد که خداییش چی میشه یه هفته واسه هیئت له له می زنیم بعد میایم هیئت آخرشم نمیفهیم چی به چی ، بچه ها به خدا تو هیئت مثه ماهی توی آب یم انصافا من تصمیمو گرفتم ، قبلش خونه میزنگم میگم هیئتم ، گوشی خاموش تا بعد هیئت .

راستی یادم رفت انقدر صدای تو لابی حسینیه کم بود که اصلا نفهمیدم آقا رضا چی گفت و خدارو شکر موقع زیارت عاشورا صدا خوب شد میگن سالی که نکوست از بهارش پیداست ‍، اول مجلسی چشتون روز بد نبینه روضه گودال و به خدا میدیدم کسایی و که حسرت نزدیک بودن ستون و داشتن ، آقا روح الله هم که یه تیکه عاشورا خوند و روضه ی ( .... ) و ما مانیدنیم  زیارت ناتمامی که مشق شب خونمونه.

امشب یه مهمون جدیدم داشتیم دمه در بودیم که با آقا روح الله اومد و گفت آقای صمیمی هستن.

زمینه رو ایشون شروع کرد آقا روح الله هم ذکر چاشنی کرد و مهمان نوازی آقا رضا تا آخرای واحد ادامه داشت !

هرچی آقا رضا با ایما و اشاره به بچه ها میگفت تعظیم کنن و سینه بزنن متوجه نمیشدن میکرفون ورداشت که بگه ولی خبر نداشت شبا که ما بیداریم مسئول صوت خوابه ! بعدش آقا روح الله یه سری به جنوب ایران زد و یه تک پا تا کشورای عرب زبان و الغرض بنبی عربی و رسول مدنی و اخیه اسدالله مسمی به علی و ....

حسرت به گوشمان ماند که نشنیدیم ذکر آقا رضا رو ولی انصافا این شعر آخری رو که خوندا یه حال اساسی به هیئت داد.

هیئت تموم شد و هنوز به فکر این داستان گوشیا بودم

به نظر شما چرا حتی وسط روضه بی خیال گوشی نمی شیم ؟!

( بهترین جواب یه مسافر کربلا پیش من داره)

بهشتی باشید.