حواشی بدرقه 1390
ساعت ٧:٤٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/٢٤  کلمات کلیدی:

یک هفته ای هست که از مراسم باشکوه بدرقه می گذره....

حمید بهم اس ام اس میده میگه نمی خوای از حواشی بنویسی...

می گم چرا حاج حمید اما می دونی که دستمون بستست...هرجا بخواهیم وارد بشیم گوشه ای از زحمات بچه هاست که راضی نیستن دیده بشه....

و بدون تعارف قلم من هم حقیر تر از اونیه که بخوام از خلوص و عشق بچه ها بنویسم ...اما خوب با همه این تعاریف وظیفه ای هست و انتظاراتی که همراهان همیشگی بچه های بهشت از ما دارن...پس طبق معمول ....بسم الله الرحمن الرحیم...

نکته: به دلیل مشکل در سیستم کامنت دهی پرشین بلاگ ، خواهشمند است تا اطلاع ثانوی جهت مطالعه نظرات این پست و ارسال نظر از اینجا وارد شوید.

نظرات


حدودا از دوشنبه یا سه شنبه قبل از مراسم بود که اولین اکیپ بچه ها کار میدانی رو کلید زدن...و اون شروع نصب بنر های بدرقه بود...

تقریبا اگه اشتباه نکنم از همون روزای اول هفته بود که کار نهایی مجوزها و کارهای اداری مراسم هم در حال انجام بود....قرار بر این شد که از جمعه صبح وارد میدون امام حسین بشیم.....

گروه های کاری از قبل مشخص شدن....عده ای مسئول کارهای برقی...بخشی نصب پرچم ها و بنرها...عده ای داربست و.....

نصب داربست ها در صبح جمعه...میدان امام حسین|(ع)

نصب پرچم های عزا....صبح جمعه...سیاه پوشان

نصب روشنایی برای کار شبانه ی جمعه شب

از نکات مثبت امسال این بود که روز قبل مراسم جمعه بود و تعطیل..و این یعنی سن مراسم قابلیت این رو داره که یک روز زودتر وارد میدون بشه...و این یعنی بچه ها خوشحاله خوشحال!!!

ورود کفی سن مراسم به میدان

اما این خوشحالی خیلی طول نکشید...ورود افسر راهنمایی و رانندگی...علی رغم هماهنگی و مجوز صادر شده از اونجاییکه اعلام مجوز پشت بی سیم قرائت نشده...یعنی سن بی سن!!!حالا این وسط هرچی مجوز رو می کنیم فایده نداره..وسط این بحث ها جمله "علی" بشدت باعث انبساط خاطره...تو اوج عصبانیت صد بار این جمله رو به افسر راهنمایی تکرار می کنه"آقاجون!!! سوزن نیس که من بدون مجوز بیارمش وسط میدون...حتما هماهنگ شده"....

بالاخره مجوز پشت بی سیم قرائت شد...

سلامتیش صلوات!!!!!!!!!حالا دیگه علی شاد و خندونه...میره سمت افسر راهنمایی و با لبخند همیشگی این جمله خنده دار رو باز تکرار میکنه...جناب سروان عرض کردم که" سوزن نیس که وسط میدون بدون مجوز بیارمش!!!"

از گروه جدا میشم و میرم سمت حسینیه...باید رو گلچین سی دی ایستگاه های صلواتی کار کنم...قبل رفتن حاج آقا رضا اومدن ....کارها برای چندمین بار با ایشون چک میشه...ضمن اینکه امشب مراسم شب شهادت هم هست و ....شام هم داریم....

همزمان با همه کسایی که تو هیئت داشتن زحمت می کشیدن و حدود سه هزارتا شام رو توزیع می کردن...عده ای مشغول نصب بنر ها تو میدونن...شام رو می خوریم و به سمت میدون راه میوفتیم...

حال ساعت ٢ بعد از نصف شبه...میدون سر و شکل دیگه ای به خودش گرفته...بچه های سیستم صوت شبونه وارد میدون شدن تا صبح کار سیستم صوتی رو انجام بدن...

میدان امام حسین....شنبه ساعت ٢ و ۴۵ دقیقه صبح...

انگار نه انگار که نیمه شبه....کار که صاحب داشت...شب هم روز میشه....حاج آقا رضا هر طوریه خودش رو به میدون می رسونه....بچه های صوت توضیحاتی میدن...قراره شبونه برچسب ها رو به ماشین های گذری بدن....یکی که کمی تازه وارده و ایستگاه های صلواتی تا حدی بهش سپرده شده با نگرونی میاد سمت حاج رضا....حاج آقا از کار عقبیم...چی میشه....لبخند همیشگی .....توکلت به خدا باشه...صاحب کار کمک می کنه....

ما کم آوردیم و رفتیم برا فردا صبح جون بگیریم...اما عده زیادی از بچه ها تا صبح میدون رو ترک نکردن...خیلی ها برا چند دقیقه زیر کفی سن رو آسفالتا خوابیدن....تا بدرقه باشکوه برگزار بشه....چون بدرقه مادره.....

تا مراسم چیز زیادی نمونده...دستگاه صوتی چک میشه...و باد وزیدن میگیره....

هرچند نگرون میشیم....که بنر ها یه وقت جدا نشه....یه تیم از بچه ها ضربتی وارد میشن و بنرهایی که در اثر وزش باد جدا شده ترمیم می کنن...

امسال ال ای دی هم هست...تا جمعیتی که در نقطه غیر دید هستن...محروم نشن

و تا دقایقی دیگر بدرقه از حسینیه شهدای صباقچی آغاز خواهد شد...

میدان امام حسین-٢ ساعت تا تجمع بدرقه...

و در پایان تشکر از همه آنهایی که درخشیدند و برای مادر نفس زدند..اما دیده نشدند...

به نیابت از آنها و به پاس تشکر از نیروهای زحمت کش نیروی انتظامی و دوست عزیزی که خواست در این مراسم با مقامات ارشد خود عکسی به یادگار بیاندازد...

 نکته: به دلیل مشکل در سیستم کامنت دهی پرشین بلاگ ، خواهشمند است تا اطلاع ثانوی جهت مطالعه نظرات این پست و ارسال نظر از اینجا وارد شوید.

نظرات