مادر...
ساعت ۱٢:۳٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱/٢٥  کلمات کلیدی:

شیرینی اش را تا حدی همه ما احساس نموده ایم...

قدرتش را و حمایتش را ........و برق نهفته در آن نگاه را.....که وقتی بر قامتت می تابد آرامشی ابدی برایت ایجاد می کند و شعفی همراه با سرسپردگی خواهی یافت....

و این تنها یکی از معجزاتی است که خالق متعال برای مخلوقی قرار داده که بهشت با همه طبقات و عظمتش در زیر پای اوست....

و در این هیاهوی دنیای دنی، شیعیان را ویژگی صد چندان است...

آنان را مادریست از جنس نور و هر آنچه تا کنون ذکر گردید، را در نور علی نور عالم ضرب کنید...

مادر...من نیز چون همه کودکان و بی پناهان شیعه از روزی که متولد شدم غافل بودم... که ناگاه نگاه پر مهر و عطوفتت مرا به خود آورد...

روی گرداندم و سر چرخاندم...اما چیزی ندیدم....آری ندیدم اما حس کردم...چشمهایم ناگاه پر اشک شد و شعفی قلبم را لرزاند...و ناخودآگاه بر زبانم جاری شد....مادر

و این مادر با تمام مادر گفتن هایم متفاوت بود...حال دیگر به این اسم دلبسته ام و با جان خویش می خوانمش...

در روزهای سخت زندگی...در پستی و بلندی های صعب العبور طریق...و در همه غم ها و شادی هایم این ترانه را کوک می کنم...مادر

یادش بخیر سال ها پیش و در عنفوان جوانی با این ذکر عظیم همراه با حاج عبدالرضا می خواندیم...

مادر...مادر...از عالمی تو سری.........شکسته بال و پری....مادر.....(دانلود)

به ناچار سر خط نقطه می گذارم و ادامه حرفها را به دلهای شما بچه هیئتی های حضرت صدیقه(س) حوالت می دهم و این نغمه را تکرار می کنم...

بی بیه بی حرم...قبرت کجاست مادر....(دانلود)