|
بچه های بهشت |
سلام چقدر دوسشون دارم اونایی رو که واسه مظلومیت آقامون میگرین و میگریونن... فک کنم اینجا دیگه بشه بگم چقدر روزارو باتو شب کردم و شبایی رو که با شوما به صبح رسوندم آقا رضای عزیز البته حالا میگنتون حاج رضا...حاجاقا رضا... نمیدونم اینا به گوشتون میرسه یا....ایشالله که میرسه یا میخونین... ************************************** گفتی اسمت نویده! آقا نوید... دوست بهشتی ما... می دونی؟! ما ها چند ساله همدیگه رو میشناسیم ، اصلا با هم رفیق تو رگی هستیم! خیلی وقتا کنار هم نشستیم و کنار هم زار زار گریه کردیم... و چقدر با هم خندیدیم ... حالا شایدم کنار دست هم نبودیم ولی کنار هم که بودیم ! به قولی رفیقای غیر حضوری بودیم !! شما تو مشهدبودی ، علی تو اهواز ، مجید توی ساری و خیلیای دیگه که خیلی از اون خیلیا اصلا ایران نیستن! اما وقتی جمعه شبا می رسه یا خودمون و تندی می رسونیم هیئت یا دلمون خودش میره ! اونا که نیستن مطمئنن اونا که هستن جاشونو خالی می کنن ! همینطور که نوید وقتی میره حرم همه ما رو یادشه ، همه ما رو دعا می کنه و ....... بیاید ما هم یه قول و قراری با هم بزاریم بیاید به هم قول بدیم که هر موقع بغضمون شکست و خریداری برا دلمون پیدا شد همدیگه رو یادمون نره ! واسه هم دعا کنیم ، واسه هیئتمون ، واسه مداح هیئتمون و ... آقا نوید بد جوری دلمونو هوایی مشهد امام رضا کرد ایشالله دوباره قسمت بشه با بچه های هیئت الرضا مسافر مشهد الرضا بشیم و تو صحن گوهرشاد رو به گنبدطلایی و نورانی شمس الشموس بشینیم و رضا رضا بگیم و امام رضا ما رو رضا کنه ... [ ۱۳۸۸/٤/۱٧ ] [ ۱:۱۸ ق.ظ ] [ بچه های بهشت ]
[ نظرات () ]
|
|
| [ فالب وبلاگ : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] |