شب اول محرم89
ساعت ۸:٥٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٩/۱٦  کلمات کلیدی: هیئت الرضا ، بچه های بهشت ، عبدالرضا هلالی ، محرم

رسیده موسم دیداربرگرد............سفرکرده زما ای یار برگرد..........

موعد دیدار رسید.....دوشنبه شب...شب اول محرم سنه هزار و سیصد و هشتاد و نه هجری شمسی......و سعادت یار شد تا بار دیگر پیراهن مشکی به تن کنیم و دیوانه وار چشم دوزیم بر چشمان یار......و چه خوش شنیده ایم که پیرغلامان فرمودند شب اول محرم که می شود مادرمان حضرت صدیقه طاهره(سلام الله) یک به یک نوکران فرزندش را فرا می خواند و می فرماید:برخیزید....محرم حسینم آمد......

خدا می داند تا این لحظه که می نگارم باورم نیست که لیاقت درک محرم را پیدا نموده ام... و صد شکر که در هوای هیئت نفس می کشم...در خیل هیئت الرضائی ها که ادب و آداب مجلس را از صاحب پرچم و سلطان طوس آموخته اند سینه می زنم و .......

به هیئت می رسم....ورودی درب حسینیه چایخانه که بهتر بگویم شفاخانه ارباب به راه است.....

بوسه می زنیم بر درب حسینیه ...کفش ها زپا می کنیم....آری ندای حق است...........

فاخلع نعلیک..........انک بالواد المقدس طوی........بغضی در گلو نهفته است.......

و چه سری است که شب اولی مسلم می خوانند....و جمعیت مثل همیشه ما را غافلگیر می کنند...در طی یک سال اخیر از حسینیه صباغچی دماوند تا فرهنگسرای بهمن...از آنجا به حسینیه کربلائی های گلوبندک.....امام زاده حسن(ع) خیابان قزوین....حسینیه موسی بن جعفر(ع) میدان خراسان.....و حالا اینجا....و به قول حضرت آقای اعتمادیان نیست مگر نظر ویژه ارباب و به قول حاج آقا رضا...نیست مگر نگاه صاحب العصر و الزمان(عج) و دعوت مادر پهلو شکسته....پر حرفی شد ببخشید....از حال خوش اولین شب و مستی زایدالوصفش هنوز مدهوشیم و خاک پای جمعیت مشتاق را سرمه چشمانمان می کنیم.....به امید زیارت جمال ابن الزهرا(س) و تعجیل در فرجش(آمین)