چاووش خوانی
ساعت ٧:٥٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/٧/٢۱  کلمات کلیدی:

ندای چاووش خوان می آید...

بچه های فاطمه.....به اذن مادر قیام کنید....محرم آمد....

ندای چاووش خوان آمد....

ندایی که زنگار گناه از دل ربود و قفل حبس شدن در دنیت دنیا را گشود....

ندای چاووش خوان آمد...

در این ندا چه سوزی نهفته است...و چه غربتی دارد...که دیگر گوش صدای هیچ ترانه ای را بر نمی تابد..

چاووش خوان بخوان..برای ما که خسته از زمانه ایم و دور ز مولای غریب خویش...بخوان

بخوان که با شوقی وصف ناپذیر در بین لباس ها و جامه هایم پیراهن مشکیم را گزیده ام...و آن شال عزایی را که به من هیبتی کربلایی می دهد...

چاووش بخوان که دلم عزم کربلا دارد و در بین خیمه ها دلم خانه ای به زیبایی هشتمین امام دارد...

چاووش بخوان که ترس دلم ریخته و نقاره خانه هیئت الرضایم به صدا در امده....آی نوکرها...نوکرخانه شمعش روشن شده...

چاووش بخوان که سقاخانه هیئتمان رنگ سقاخانه صحن طوس گردیده و خیل حاجتمندان به تمنای شفای دردهای بی درمان دلشان لک زده برای گرمی چای خانه اش..

و چاووش خوان بخوان..که دیگر اشک امانم بریده و می خواهم خلوت نمایم..

و در ان همهمه عزاداران پسر فاطمه سلام الله علیها فرج آخرین دلبند منتظرش را فریاد کشم..این بقیت الله..

«أین بقیة الله التی لاتخلو من العترة الهادیة»..

و باذن الله و باذن رسوله..و باذن امیرالمومنین و باذن مادر پهلو شکسته مان....

بسم الله الرحمن الرحیم...محرم الحرام 1437 هجری قمری...به وقت طلوع هیئت الرضا