ورودیه
ساعت ۱٠:۱٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/٧/۱۸  کلمات کلیدی:

قلم مهیای این می شد تا برای ورود به محرم مطلب نگارد...

از گذر روزگاران محرمی از مجیدیه تا حسینیه ها و ... بگوید...

که خبر آمد از شهادت سردار سربدار....حاج حسین همدانی....

چه ورودیه ای زیبا تر از این..شهادت مردان خدا و امید به اینکه این خط سرخ راهش بسته نیست..

ورودیه ای که سرخی راهش سو سو می زند و می کشاندت...به قلب تپنده ای بنام حسین(علیه السلام)...

قرآن خواندیم...نوحه خواندیم...لطم زدیم....دویدیم...جهاد نمودیم....کار با عشق و هدف ارائه دادیم...همه کار کردیم تا بدانجا برسیم که در آغوش تو باشیم...یا حضرت حسین..

و از سرزمین ما سربدارانی با لباس نوکری در انسوی مرزها و در سرزمین لطمات و کنایه ها سینه سپر کرده اند تا بگویند...همه کار می کنیم تا در آغوش تو باشیم...

و من خون گریه می کنم و می نگارم از برای برادران شهیدم در روزهای منتهی به محرم...

و یادشان می کنم تا یادمان کنند....

شاید فردا روزی ورودیه محرمی دیگر ما نیز سعادت آن آغوش نصیبمان گردد و عده ای نیز یاد ما کنند...

از ان بدن مطهر غرق به خون تا این قلم خون گرفته همه و همه یک ندا سر خواهند داد...که یا ابا عبدلله...

به اذن شما و به امر مادرتان سیاه جامه ها را به تن نموده...تا مرحمی به زخم سینه مادر و دل خون ولی الله الاعظم امام زمان عج الله تعالی فرجه الشریف باشیم...انشالله