شب هفتم ، پدر را بزنم یا پسر را ... ؟!!!
ساعت ۱٢:٥٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۸/٢٠  کلمات کلیدی:

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام

امیر پسر را بزنم یا پدر را ؟!! آتش به قلب ما زدی حرمله ، دست مریزاد !

امشب با شیخی به بحث نشته بودیم و فرمود خدا در مصیبت جناب اصغر علیه السلام به ابی عبدالله تسلیت گفتند ، ما که باشیم ...

بعض روضه ها آدمی را آرام آرام آب می کند .

از امشب بعد از تمامی اذکار زیر لب باید گفت : وای از دل رباب ...

گوشی هایی که خادم الرضا هستند ! و قبض هایی که بعد از محرم بانی لازم دارد !!!

 شنیدم واحد فروش باند و سیستم آورده ! آفرین به همتشان امانت گرفتند ...

 شاعری گفت : صد دانه یاقوت دسته به دسته با نظم و ترتیب یکجا نشسته

آدم ساده دلی پاسخ داد : آفتابه لگن هفت دست ! شام و نهار هیچی !!!

 شاعری گفت : تنت به ناز طبیبان نیازمند مباد ××× وجود نازکت آزرده گزند مباد

ساده دلی گفت : اینجا طبیب ناز نمیکند عاشق حرف طبیب گوش نمی دهد...

شاعری گفت : احوال تو از دور شنیدن درد است ××× هر بار تو را سیر ندیدن درد است ××× تا خانه ات از خانه ما راهی نیست ××× با این همه این دیر رسیدن درد است

ساده دلی گفت : مترو نزدیک ؛ پایانه اتوبوس نزدیک ؛ مسیر ماشین خور ؛ این بهانه ها بهانه ست

 شاعر شعری نداشت بگوید ؛ اندر حیرت بود که ساده دل گفت : تو اتاق جا نبود آقا رضا باید اینجا شعراش رو هماهنگ کنه ! ما میهمان نوازیم ؛ ولی بخدا میهمانی درون حسینه نیز جاری ست ...

شاعر به صدا آمد : ساده دل ! اینطور رک حرف میزنی می آیند گوشات را می پیچانند هااااا !

 شاعری گفت : در نمازم خم ابروی تو در یاد آمد *** حالتی رفت که محراب به فریاد آمد

ساده دل گفت : شاعر خاموش ! عکاس خاموش ! بخدا داره نماز میخونه !!!

 شاعری گفت : همه عمر برندارم سر از این خمار مستی *** که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی *** همه آهوان صحرا سر خود نهاده بر کف *** به امید آنکه روزی تو شکارشان نمایی

ساده دلی گفت : آفرین !

 شاعر می گریست و ساده دل گفت : درد عشق است و دربه دری ....

 جا مانده از کوی وصالت چه کند ...

 

 در این عکس اوج خسته حالی نگارنده بچه های بهشت مشخص می شود !

چون حال نداشتم عکس رو بچرخونم دوباره آپ کنم !!!

 اللهم وصل الی کربلا ...

 میخواست مصاحبه کند ؛ هم سن جناب قاسم بود ؛ دایی ش هوایش را داشت به او می رسید و مرتبش کرد ؛ آه از غم کربلا ...

 

 علی اصغر های ما ...

حبیبی ... 

صدیقی ... 

منم اگر جناب لپ را میدیدم حتما با او عکس یادگاری می انداختم ... 

 

 

پدر و پسر ؛ خوب شد زین العابدین علیه السلام اینجا نیست ... 

 

 بهشتی باشید