خداحافظ بیرقم !!!!
ساعت ٥:۱۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱/٢٤  کلمات کلیدی: هیئت الرضا

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام

انگار همین دیروز بود . . .

با چه ذوقی طرح ش رو زدیم ، رفتیم پارچه ش رو گرفتیم ، دادیم طرح مون رو ترجمه کردن واسه نرم افزار گلدوزی و سر هم کردیم و فاطمیه هامون با نقش این پرچم رنگ گرفت ، نمی دونم باید باهات خداحافظی کنم یا نه ؟! دوران خوبی رو باهم داشتیم ، فراموشم نکن که فراموشت نمی کنم. 

ای آقا دستم که به قلم نمی ره !

اصلا چه وقت پست گذاشتنه ! دیشب داشتم می اومدم ، جایگاه داربستاش آماده شده بود.

بچه ها هم تو هیئت درگیر هماهنگی ها بودن.

اتفاق قابل عرض زیاد و بود و از اونایی که بودن بپرسین !

دمه در پوستر بدرقه دادیم یکی از خدام پخش کنه ، یه نوجوان توجه منو جلب کرد !

منتظر رفقا بودم دیدم هی میاد و میره !

دقت کردم ، دیدم یه سری میره زیر ماشین ، یه سری میره تو جوب !

دستش کلی پوستر بود ! صداش کردم ، قیافه ی با مزه ای داشت !

اولین سوالی که به ذهنم رسید این بود : !

طلبه اید ؟!

جواب مثبت بود !!! کار ندارم کلی با هم رفیق شدیم و سوال کردم چی میکنه ؟!

گفت تو احکام ما لمس کردن اسم امام بدون وضو به احتیاط واجب حرامه ! مردم این پوستر را رو می ریزن زمین میگم یه موقع از این بی احترامی سلب توفیق نشن !!!!

کلی فلکه رو باز کرد رو ما که آره ، اونا هم نمیفهمن اسم ائمه رو می زنن رو پوستر و ... !!!

حالا بماند که وظیفه ی شرعی ما نزدن اسم ائمه نیست بلکه وظیفه ی کسی که میگیره نگه داشتنشه .

حال حوصله ی بحث نداشتم ولی خیلی نگاه ش رو به زندگی دوست داشتم !

نگران بود بقیه بچه هیئتی ها سلب توفیق نشن !

منم تصمیم گرفتم مثله اون دیدم رو نسبت زندگی عوض کنم ! که یه هو یکی بدون کفش پرید جلوم ، داداش کفشام گم شده ، مسیرت دولت آباد می خورده ؟!!

منم که بچه بالا شهر ! همون طور که با شرمندگی داشتم جوابشو می دادم دیدم سوار پالس 220 دولت آبادی شد و تو دلم گفتم بعد علی تو مردی به مولا . . .

بهشتی باشید.