بریم هیئت - یکشنبه 28/8/91
ساعت ٤:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۸/٢٩  کلمات کلیدی: هیئت الرضا ، بچه های بهشت ، عبدالرضا هلالی ، بریم هیئت

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام

امشب شب چهارم محرم ، هوای تهران عجیب شده است ، سقاخانه ها تکمیل و هیئت ها به راه

میان راه آمدن ، برای صرف چایی توقفی کوچک و سوالی تکراری ! ، هلالی میرید ؟!

بله

دمش گرم چقد زود شروع میکنه ، حالا چند تموم میشه ، حتما دوازده ؟!

خیر ، نه و نیم اینا تموم میشه

جدا ؟! ایول بابا

امشب رو بعضی ها برای طفلان حضرت زینب سلام الله علیها می خوانند و بعضی برای جناب حر بن ریاحی سلام الله علیه و بعضی مثله ما برای هر دو عزیز ، هوا سرد بود و سریع تر قصد ورود به حسینیه را داشتم که منظره ای مرا میخ کوب کرد !

مطمئن بودم که اگر شیخ اعتمادیان صحنه را می دید بعد از ماجرای جناب حر تعریف می کرد !

جنب حسینیه دادگاه و دادسرا و بازداشتگاه و ... است که حال نداشتم از کسی بپرسم که چیست ! .

ماشین حامل متهمین را آوردند ، ترافیک بود ، جلوی حسینیه با دست بند و پا بند پیاده شدند.

پیرمردی که با چهره ای مرموز اوضاع را بررسی می کرد !

میانسالی که با حسرت به دست و پای آزاد دیگران مینگریست

جوانی که میخ کوب سیاهی شده بود و بغضش ترکید ! زیر لب دیدم حسین حسین می گفت !

صدایی از حسینیه بلند شد ، دست هایش را آرام به بهانه ی خارش بدن بالا آورد ! چند باری به سینه زد !

به فرض گناهکار بودنش ، عشق حسین علیه السلام گناهکار و غیر نمی شناسد !

زنگ زدم به دوستی که سرباز زندان است ، سوال کردم که بیرقی در زندان به پاست ؟! گفت آری ، و امشب شب حر است و اعلام کردند هرکس تاکنون نیامده بیاید !

ای کاش من هم به اندازه ی آن زندانی که امشب به مجلس عزا می رود ، به بخشش م امید داشتم !

نظم هیئت بسیار شایان ذکر است و همکاری مستمعین قابل تشکر به قول بقل دستی م عکاس ها خیلی رو مخن !

هر چند دقیقه یک بار غلام ، دوان دوان به داد یکی از دوربین ها می رسد !

نور زیاد سالن حال بعضی هارو میگرد و به بعضی حال عکاسی با گوشی موبایل میدهد !

بهشتی باشید.