بریم هیئت - جمعه 26/8/91
ساعت ٢:٤٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۸/٢٧  کلمات کلیدی: هیئت الرضا ، بچه های بهشت ، عبدالرضا هلالی ، بریم هیئت

بسم الله الرحمن الرحیم

امشب برایمان از ورودیه گفتند و خواندند ، انگار روضه ورودیه غریب تر از جناب مسلم است !

آه ، یاد کودکی م افتادم ، سوال کردم امام حسین علیه السلام از آینده خبر داشت ؟!

گفتند بلی ، ناراحت شد اگر می دانست چرا رفت ! نمی دانستم که رفت تا اسلامی باقی بماند

امشب جوانی از من پرسید امام حسین علیه السلام از آینده خبر داشت ؟!

گفتم بلی ، با معرفت بود ، گریه کرد و گفت : پس امشب که وارد کربلا شده چه روضه های که می بیند ، امان از غم حسین !

من هم برایتان از ورودیه بگویم ، از بزرگ دلانی که ده ها متر آن طرف تر از ورودی به احترام پرچم می ایستند ، همیشه با لبخند اند ولی خدا از دلاشان خبر دارد ، حتی صدای ذکر حسین به گوششان نمی رسد . می ایستند که به من و شما سلام بدهند ، راهنمایی مان کنند ، با معرفت تر از این اند ، منتظر آقایشان هستند ، سادات سرشان بلند است ، منتظر مادرشان هستند ، شاید دستی بگیرند و یاری قامت خمش کنند.

بی معرفتی است دور از دیده شان موتور را رها کنیم و حرفش را آنها بخورند !

بی معرفتی است که چیزی بگویند و به رویشان غضب کنیم !

بی معرفتی است میان شور و شعور دعایشان نکنیم !

دعایت می کنم ، می دانم هوا سرد است و دلت گرم ، چون که او می بیند.

هنوز زنجیره صوت کامل نشده ، اصغر آقا را پریشان احوال در حال مذاکره جهت تکمیلش دیدم !

یکی از خادمان سرم داد زد ! اشتباه از من بود ! مرا شناخت و ابراز شرمندگی کرد ، شرمنده شدم

پای ثابت حواشی حاج قاسم ، کلی گیر دادم که چه شد این بهشتی که وعده داده بودید! بازهم گردن سرور رجیم افتاد !

وای وای وای بگویم برایتان از پا برهنه ها که با ذکر حسین رفتیم تا کربلا و در راه نوای ملکوتی حسین به گوش داشتیم ، خیلی سال بود که دیگر نمی خواند از پا برهنگی ! شاید رعایت تقوا می کند که کسی دوباره مجبور به دروغ نشود.

بهشتی باشید.