بریم کنگره - یکشنبه 7/8/91
ساعت ٤:٠٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۸/۱۱  کلمات کلیدی: هیئت الرضا ، بچه های بهشت ، عبدالرضا هلالی ، بریم کنگره

بسم الله الرحمن الرحیم

بهشتیان عزیز ، سلام

اول از همه به خاطر مشکلات دو روز گذشته سرور سایت های هیئت عذر می خایم.

و بعد عذر میخوام  دیر شد ؛

امتحان داشتم ، ترم آخر و داستانای خودش دیگه . . .

---

کلاسام تموم شد ، خیلی مرتب و منظم رسیدم دمه تالار ، به سختی راه ورودی رو پیدا کردم و پس از عبور از زیر و رو و وسط گذر با خوش آمد گویی دوستان خوشتیپ کارت به گردن راهمو پیدا کردم.

دمه در ورودی آقا رضا و اصغر آقا مشغول هماهنگی های لازم بودم ( اوهوم ! ) جاتون خالی بچه های خادم همه کت شلوار ، لوگو طلایی امام نقی ، ادکلن ، خلاصه بگذریم !

بعد سلام علیک به اصغر آقا میگم ، شروع شده ؟! میگه شیش و نیم ! میخنده ، میگه میخوای حاشیه بنویس ( هه ههههه هه ) !

من تو دلم گفتم می خندی ؟! ....... ( جای خالی را با لغت مناسب پر کنید) !

اومدم تولابی ازم پذیرایی بشه ؟ داداش غلامُ میگی ، همچین چنبره زده بود رو کیک ساندیسا ( سن ایچ ! ) انگار تا حالا بسیج نرفته ، الان نخور ، کی بخور ؟! الکی یه پایه دوربین دستش گرفته بود ، هی می گفت دستم بنده ! ولی بازم خوبه زبونشم بند بود !

اومدم تو نشستم ، جاش خوب بود ، همچی خواب خورشم ملس بود .

داشتم چرت میزدم دیدم آقا خاموشی ( ریاست محترم سازمان تبلیغات اسلامی کل کشور دامت برکاته و از این جور چیزا ) یواشکی رو صندلی های آخر نشست ، چند دقیقه ای میگذره ، که با چشمان تیزبین آقا رضا رصد و میشه و ماچ بوسه رو ببین.

یکی از خادمای عزیز که تالار رو با فلافلی دمه هیئت اشتباه گرفته ، داد میزنه اصـــــغـــــر و با هیـــــــس آقا رضا متوجه موقعیت مکانی میشه !

اوه اوه !

قاسم آقا رو ببین !!!! یکی بگیرتش ! قیافه خسته ، داغون ، چشا خون افتاده ، یه پا اویل چهاره ‍! کمه کم 3 شب رو شاخشه !

شیش و سی و چهار دقیه مراسم با قرائت حاج حسن شروع میشه !

تفلکی سید کاظمی ( قاری هیئت ) ، سرش هوو آوردن ، سنشم زیاده !

وسط قرائت سردار آجرلو ، آقا ابراهیم رحیمی ( فیس تو فیس و من تو من ) وارد تالار میشن !

آقا روح الله هم مورد استقبال سردار قرار میگیره و پس از رفت و آمد های بسیار کنار سردار آرم میگیرد.

با شروع داش سلطانی ( مجری ) مهندس چمران با تریپی متفاوت وارد مجلس میشه ! کت شلوار براق !

پیام رییس جمهور به کنگره رو آقای تمدن (استاندار) خوند و رفت پایین .

بعدش شیح یاسر محمودی پیام طولانیه آیت الله العظمی سبحانی رو قرائت کرد!

خیلی طول کشید ، خسته شدم ، ولی در عوض آیت الله العظمی صافی گلپایگانی تو یه پیام چند خطه مارو به فیض رسوند.

پیام تموم شد کلیپ پخش شد !

به استیلش نمی خورد کار غلام باشه ! ولی خوب کار شده بود (که بعدا فهمیدم کار غلام نبود!)

پسر همه اومده بودن ، شمسایی ( فوتبالیست ) ، مهرداد بذر پاش ، آقای رییسی ( معاون اول قوه قضاییه ) ، سید علی ضیاء ، حبیب کاشانی ، حسن بیادی ، رییس دفتر حزب الله لبنان تو ایران ، رییس دفتر جنبش امل تو ایران و ...  ولی داداش همه ی اینا فدای قدم اون کسی که منتظرش بودیم بیاد !

ایشالا که اومده ، ایشالا که خوشحال شده ، ایشالا بهمون ایولا گفته ، ایشالا ...... (جای خالی را با لغت مناسب پر کنید )

حاجی رییسی رفت بالا ، همه خوابیدن ! هی اوج میگرفت ملت از خواب می پریدن !

رفتن تمبر یادبود امضا کنن ، همه امضا کردن  ولی حاجی رییسی سلام به امام هادی ( علیه السلام ) نوشت.

دمه سن که از امضا تمبر اومدن مسئولین شروع کرده به گعده گرفتن ! مثله اینکه خیلی وقت بود همدیگرو ندیده بودن ، خدا خیرمون بده بانی خیر شدیم.

پشت سن نورپردازی شده بود ، دکتر پرویز داشت صحبت میکرد ، از پشت کسی رد میشد و یا وامیستاد سایش می افتاد رو دکور خیلی تابلو بود!

راستی سخنگوی کنگره جایزه گرفت ، چیه داداش مگو سخنگو دل نداره ! پارتی بازی ، چی ؟! الو الو ، صدا میاد ؟ الو ای بابا قطع شد که !

حسین قدیانی ( وبلاگ قطعه 26 ، نویسنده کتاب پر فروش نه ده ) هم جایزه گرفت.

این پسره ، بحرینیه بود جلو آقا شعر خوند ، اونم جایزه گرفت ولی مجریه گفت به خاطر این کارش دیگه بحرین نتونسته بره!

دلم واسش کباب شد ، طفلکی رفته عمان زندگی میکنه .

حاجی دروغ چرا ؟! حال نداشتم تا آخر واستم ، بوی زرشک پلو با مرغ  بهم خورد ، یه نیگا اینور ، یه نیگاه اونور و یاعلی مدد.

بهشتی باشید.