بریم نمایشگاه - شنبه 22 مهر 91
ساعت ۳:۱٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٧/٢٥  کلمات کلیدی: هیئت الرضا ، بچه های بهشت ، عبدالرضا هلالی ، نمایشگاه رسانه های دیجیتال

بسم الله الرحمن الرحیم
سلام
گوشیم خاموش بود ، میخواستم با اصغر آقا هماهنگ کنم ماشین بیاره ، گفتم نهایتش میرم نمایشگاه از یکی شارژر میگیرم و میزنگم.
اومدم تو غرفه دیدم جمع بچه ها جمعه و یه گل کم داشت که اومد !
داشتم جمع و جور میکردم سلطان هی گیر می داد چیکا میکنی حاجی ؟!
تا میرفت بیرون دوباره جمع می کردم !
خلاصه تا اینکه فرستادم بره نخود سیاه بگیره و بیاد اومدن ال سی دی نمایشگاه و پس گرفتن و منم از خدا خواسته ال سی دی خودمونو خاموش کردم و کرکره رو کشیدم پایین.
تو همین حین قاسم آقا و اصغر آقا اومدن ، اونا از من پایه تر !
رفتم درب 13 برگ خروج گرفتم ، اومدم پر کنم به سلطان گفتم بره ستاد اجرایی تاییدیه رو با چک ضمانت بگیره !
از اونجا زنگید ، گفت مبلغ اجاره غرفه رو نریختید ! به جان خودم بالای هف هشت بار سر این داستان گیر دادن و حال ندارن یه عدد سه رقمی رو به عنوان تخفیف تو سیستم ثبت کنن !  یه حدیث هست میگه کسب روزی حلال عبادته !
انصافا شما بگید کسی که حال نداره سه تا رقم تو سیستم پشت میز تایپ کنه . . .
بازم بگذریم ؛
آخر شبی داآشمون اومده میگه نمایشگاه تموم شد دیگه ، اومدم تخته شاسی هامو ببرم !
منم که خودم ته چتر باز !  گفتم داآش سر قبری که نشستی میت نداره در عقب صندلی جلو !
دونه دونه تخته شاسی هارو جمع کردیم و قاسم آقا بسته بندی کرد.
راستی دوباره سر تصویری ها به قاسم آقا گیر دادم ! فهمیدم خودم گند زدم !
که چی ؟!
هاپ سوییچ اتاق فرمان و آورده بودیم نمایشگاه در نتیجه تدوین همزمان ممکن نبود !
پس صبر کنید تا غلام سر حال بیاد بلکه فرجی بشه !
این وسط مسط ها خبردار شدیم فروشگاه بهشت هم کامل شده و الان میشه دیگه آنلاین محصولات هیئت رو خرید! ولی از من میشنوید یه چند روزی بیخیال خرید بشید فعلا تا همه تست هاش ردیف بشه!!

راستی نامردیه از همسایه های خوبمون نگم
سمت راست غرفه که برا گروه مستند سازی سفیر فیلم بود که خودشون از بروبچ نازنین هیئت الرضا علیه السلام بودن و پیشتهاد میکنم یه سری به سایتشون بزنید و محصولاتشون رو ببینید.
مستند مهار نشده معرکه بود !
با آقا رضا هم تو مستند مصاحبه کردن !
اونوقت می گن بچه های هیئت الرضا علیه السلام ناسیونالیست نیستن !
سمت چپ گروه طراحی سایت بود که اصغر آقا مخشو واسه سایت بهشت زد ! این بنده خدا در اوج جنتلمنی و آدم با کلاسی ، از سرگرمی بچه های ما که خاموش کردن ال سی دی غرفه ها بود خوشش اومده بود و یه چند باری لذتشو تجربه کرد! اینقدر این داستان خاموش کردن ال سی دی کل غرفه های نمایشگاه کش دار شده بود که یه سری ها رفته بودن جن گیر بیارن بلکه راحت شن!البته اگه همون در ورودی با تفتیش بدنی جلو ورود کنترل ال سی دی و ال ای دی رو میگرفتن مشکل حل بود!!
روبرومون هم بروبچ نظام وظیفه بودن که شعبه ای از آسایشگاه معلولین بود! ولی دیشب مسئول غرفه شون اومد ازمون حلالیت طلبید !
شاید خبر نداشت علت خاموش شدن ال سی دی ش ، نمایش سایت بهشت تو کیوسکشون و . . . کار دوستان پر تلاش ما بود !
شایدم می دونست و میخواست مرام کش کنه .
بعد اینکه معلوم شد نمیشه وسایل و از غرفه بکشیم بیرون بچه ها رفتن.
اصغر آقا و قاسم آقا هم رفتن باشگاه !
منم اومدم ملوس ( اسم موتورمه ! ) رو بردارم دیدم چشت روز بد نبینه قاب بقلش رو شکسته بودن ، چه اشکی می ریخت !
تا منو دید زد زیر داد و بیداد بنزین سوپر که بهم نمیدی ، پوسیدم بس که منو تو هیئت دوندی ، یه بار نشد منو پارک ببری ، هر شبم که باید 4تا 4تا مهموناتو برسونم ، انقد .... ( شما بخوانید راحت طلب ) منو یه سره کردی و نمیکنی یه قفل بهم بزنی که ندزدنم ، جمعه ها هم که ولم میکنی تو پیاده رو بیان روم بشینن سیگار بکشن عین خیالشونم نیست صاحاب دارم ! ، دٌل دٌل ( اسم موتور دوست جونمه ) هفته ای یه بار کارواش میره ، همه چیش سروقته ، بنزین سوپر میخوره ، صاحابش لاغره ، تازه یه سرویس دسته و فرمونم خریده اصلا میخوام برم خونمون !
منم گفتم هیچ مشکلی نداره ، اولین زورگیری می بخشید افسری که دیدم میدم ببرتد پارکینگ !
ولی بازم دمش گرم از من بیشتر پاکار امام رضا (علیه السلام ) بوده !
کدوممون حاضریم اندازه یه موتور واسه دین و مذهبمون وقت بزاریم؟!