بریم هیئت - جمعه 14 مهر 91
ساعت ٤:٠٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٧/۱٥  کلمات کلیدی: بریم هیئت ، هیئت الرضا ، بچه های بهشت ، عبدالرضا هلالی

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام

این پست جوابی کوبنده به  آن دسته از عزیزانی ست که می گویند چرا وبلاگ آپ نمیشه و از این صحبتا ...

اولا داداش گلم وبلاگ بچه های مجیدیه ست دیگه جرات داری چیزی بگی ؟! جون تو من یکی که ...

دوما از کنگره و حجم بالای مراسمات و سی دی های هر هفته و آمادگی محرم و شرکت در نمایشگاه بین المللی رسانه های دیجیتال ( اوهوم ! ) که بگذریم ، خداییش بچه هارو یه لحظه هم بی کار ندیدم که بگیم وقت داشت و آپ نکرد

سوما ایشالا ، اگه قول میدید بچه های خوبی باشید و همدیگرو اذیت نکنید و با هم مهربون باشید نیتم اینه که به امید خدا هفته ای لا اقل یه پستو بزارم.

حالا چی میخوای تو پست بزاری؟!!

اینطور که نمیشه باید داستانو کامل بگم بعد . . .

چند روز پیش قاسم آقا که چشم ول چرخیدن مارو نداشت گیر داد مجیدیه رو یه کاریش کنیم ، منم فکر کردم چه کنیم و .... که یهو فکری که خیلی وقت بود تو ذهنم بود رو ایشون پیشنهاد داد!

چی ؟

دیدم بروبچ علاقه ی خاصی به حاشیه دارن ، عادل فردوسی پور ام که نیست شفاف سازی کنه ( تازه اگرم بود باید اصالتش تایید می شد که یا متولد مجیدیه باشه یا 100 سال سابقه سکونت داشته باشه و وبلاگ مجیدیه هوم پیجش باشه و یا حداقل خونه یکی از کلیه آشنایان ، دوستان ، بستگان دور و نزدیکش اونجا باشه ، بعد ... ! ) ، مجبور میشن به منابع غیر آگاه رجوع کنن و در بعضی مواقع گیر دلال های خبر بی افتن !

یادش بخیر دوره خبرنگاری می رفتم استادمون میگفت خبر بی پدر و مادر یعنی دروغ!

خلاصه اینکه ما آمدیم که گیر دلال ها نیوفتید و شفاف سازی کنیم ، از اولم بگم نویسنده ( اوهوم ! ) به هیج وجه باکسی تعارف نداشته و حقایق را روشن می کند و اگرم سر از اوین درآوردم قول میدم برم سلول آقای ( بووووق ) و با استفاده از اینترنت پر سرعتش حرف هایم را بگویم!

خوب ، مثله همیشه دیر رسیدم هیئت و موتور سپردم به امام رضا و بدو بدو اومدم تو حسینیه ، آخرای منبر بود ، سوال کردم کیه سخنرانی میکنه بچه ها گفتن ترکونده و از این صحبتا منم برا اولین بار تصمیم گرفتم سخنرانی رو دانلود کنم ببینم چی گفته انقد ازش تعریف میکنن!

ماشالا جمعیت پر شده بود و مجبور شدم همین سمت راست کنار در اتاق مداحا بشینم و از ال سی دی کسب فیض کنم !

یه نکته خیلی واسم جالب بود چراغا که خاموش بود دوربین بالایی که از جمعیت فیلم می گرفت 3 ، 4 نفر گوشیاشون روشن بود خیلی تابلو بود حال بگیم طرف اس بازیش نگرفته بوده و بلوتوث بازی نمیکرده و گوشی هک نمیکرده و .... خیلی ذهنم رو مشغول کرد که خداییش چی میشه یه هفته واسه هیئت له له می زنیم بعد میایم هیئت آخرشم نمیفهیم چی به چی ، بچه ها به خدا تو هیئت مثه ماهی توی آب یم انصافا من تصمیمو گرفتم ، قبلش خونه میزنگم میگم هیئتم ، گوشی خاموش تا بعد هیئت .

راستی یادم رفت انقدر صدای تو لابی حسینیه کم بود که اصلا نفهمیدم آقا رضا چی گفت و خدارو شکر موقع زیارت عاشورا صدا خوب شد میگن سالی که نکوست از بهارش پیداست ‍، اول مجلسی چشتون روز بد نبینه روضه گودال و به خدا میدیدم کسایی و که حسرت نزدیک بودن ستون و داشتن ، آقا روح الله هم که یه تیکه عاشورا خوند و روضه ی ( .... ) و ما مانیدنیم  زیارت ناتمامی که مشق شب خونمونه.

امشب یه مهمون جدیدم داشتیم دمه در بودیم که با آقا روح الله اومد و گفت آقای صمیمی هستن.

زمینه رو ایشون شروع کرد آقا روح الله هم ذکر چاشنی کرد و مهمان نوازی آقا رضا تا آخرای واحد ادامه داشت !

هرچی آقا رضا با ایما و اشاره به بچه ها میگفت تعظیم کنن و سینه بزنن متوجه نمیشدن میکرفون ورداشت که بگه ولی خبر نداشت شبا که ما بیداریم مسئول صوت خوابه ! بعدش آقا روح الله یه سری به جنوب ایران زد و یه تک پا تا کشورای عرب زبان و الغرض بنبی عربی و رسول مدنی و اخیه اسدالله مسمی به علی و ....

حسرت به گوشمان ماند که نشنیدیم ذکر آقا رضا رو ولی انصافا این شعر آخری رو که خوندا یه حال اساسی به هیئت داد.

هیئت تموم شد و هنوز به فکر این داستان گوشیا بودم

به نظر شما چرا حتی وسط روضه بی خیال گوشی نمی شیم ؟!

( بهترین جواب یه مسافر کربلا پیش من داره)

بهشتی باشید.