بریم هیئت - دوشنبه 29/8/91
ساعت ٤:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۸/۳٠  کلمات کلیدی: هیئت الرضا ، بچه های بهشت ، عبدالرضا هلالی ، بریم هیئت

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام

به سرعت بهشت ، پنج روز از بهترین شبای عمرم گذشت.

امشب و فردا بر سر سفره امام حسن مجتبی علیه السلام نشسته ایم.

نظم هیئت واقعا دیگه عالی شده ، اگه بچه های رو سکو همکاری کنن حرف نداره ، نمی دونم چرا ، من خودمم رو سکو میشینم یه حس تماشاچی میگیرم !

دیشب یکی از نوجون هایی که اکیپی فک کنم از تهرانپارس اومده بودن پیشنهاد جالبی داد ! به رفیقش میگفت دوتا میون دار رو سکو بزارن دیگه اینطوری نمیشه !

فک کنم راست می گفت ، شایدم نشه ، ولی وظیفه بود به گوش مسئولین برسونم !

راستی شاید زشت باشه گفتنش ، انصافا به دوستان یادآوری کنید پارک نزدیکه ، دمه درد اجتماع دود راه نندازن ، خیلی ضایس !

امشب از سربازان گمنامی میخوام بگم که کمتر و شاید اصلا دیده نشن !

کارشون خیلی آسونه ! ، بعد یه معرفت و گریه و سینه زنی مشتی ، کمتر کسی حال انجام دادنشو داره !

چی ؟! اینکه بعد هیئت یه خورده حال داشته باشن ، کیسه پلاستیک کفش رو سر جاش بزارن !

شب یتیم امام حسن ، یاد وصیت امیرالمومنین به امام حسن علیه السلام افتادم !

معمولا مهمترین توصیه های رو تو آخر عمر تو وصیت میگن ، حالا کی می خواد وصیت کنه ؟! مولا علی علیه السلام ! به کی میخوان وصیت کنن ؟! به حجت خدا امام حسن علیه السلام ! چه نکته ی مهمی رو میخوان وصیت کنن ؟!

اوصیکم بتقوالله و نظم امرکم

شمارا توصیه میکنم به پرهیزگاری و نظم در کارهایتان

گـوش کـن آواز راز شـاه را
صــوت اوصیکم بتقو الله را
بعد از او بشنو و نظم امرکم
تـا شـوی آگاه بر اسرار خم


 
بریم هیئت - یکشنبه 28/8/91
ساعت ٤:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۸/٢٩  کلمات کلیدی: هیئت الرضا ، بچه های بهشت ، عبدالرضا هلالی ، بریم هیئت

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام

امشب شب چهارم محرم ، هوای تهران عجیب شده است ، سقاخانه ها تکمیل و هیئت ها به راه

میان راه آمدن ، برای صرف چایی توقفی کوچک و سوالی تکراری ! ، هلالی میرید ؟!

بله

دمش گرم چقد زود شروع میکنه ، حالا چند تموم میشه ، حتما دوازده ؟!

خیر ، نه و نیم اینا تموم میشه

جدا ؟! ایول بابا

امشب رو بعضی ها برای طفلان حضرت زینب سلام الله علیها می خوانند و بعضی برای جناب حر بن ریاحی سلام الله علیه و بعضی مثله ما برای هر دو عزیز ، هوا سرد بود و سریع تر قصد ورود به حسینیه را داشتم که منظره ای مرا میخ کوب کرد !

مطمئن بودم که اگر شیخ اعتمادیان صحنه را می دید بعد از ماجرای جناب حر تعریف می کرد !

جنب حسینیه دادگاه و دادسرا و بازداشتگاه و ... است که حال نداشتم از کسی بپرسم که چیست ! .

ماشین حامل متهمین را آوردند ، ترافیک بود ، جلوی حسینیه با دست بند و پا بند پیاده شدند.

پیرمردی که با چهره ای مرموز اوضاع را بررسی می کرد !

میانسالی که با حسرت به دست و پای آزاد دیگران مینگریست

جوانی که میخ کوب سیاهی شده بود و بغضش ترکید ! زیر لب دیدم حسین حسین می گفت !

صدایی از حسینیه بلند شد ، دست هایش را آرام به بهانه ی خارش بدن بالا آورد ! چند باری به سینه زد !

به فرض گناهکار بودنش ، عشق حسین علیه السلام گناهکار و غیر نمی شناسد !

زنگ زدم به دوستی که سرباز زندان است ، سوال کردم که بیرقی در زندان به پاست ؟! گفت آری ، و امشب شب حر است و اعلام کردند هرکس تاکنون نیامده بیاید !

ای کاش من هم به اندازه ی آن زندانی که امشب به مجلس عزا می رود ، به بخشش م امید داشتم !

نظم هیئت بسیار شایان ذکر است و همکاری مستمعین قابل تشکر به قول بقل دستی م عکاس ها خیلی رو مخن !

هر چند دقیقه یک بار غلام ، دوان دوان به داد یکی از دوربین ها می رسد !

نور زیاد سالن حال بعضی هارو میگرد و به بعضی حال عکاسی با گوشی موبایل میدهد !

بهشتی باشید.


 
بریم هیئت - شنبه 27/8/91
ساعت ۱٢:٢٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۸/٢۸  کلمات کلیدی: هیئت الرضا ، بچه های بهشت ، عبدالرضا هلالی ، بریم هیئت

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام

از کاشان ، بوشهر ، فارس ، شهریار ، پاکدشت امشب میهمان داریم !

چرا ؟! تنها به یک دلیل ، شب سوم ، هیئت الرضا ، بسم الله ....

هم وقت کافی دارم ، هم قلم آزاد ، نمی نویسم که به سه ساله ی حسین علیه السلام بگویم

قلم ز روضه ی تو خورد می شود.

بهشتی باشید.


 
بریم هیئت - جمعه 26/8/91
ساعت ٢:٤٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۸/٢٧  کلمات کلیدی: هیئت الرضا ، بچه های بهشت ، عبدالرضا هلالی ، بریم هیئت

بسم الله الرحمن الرحیم

امشب برایمان از ورودیه گفتند و خواندند ، انگار روضه ورودیه غریب تر از جناب مسلم است !

آه ، یاد کودکی م افتادم ، سوال کردم امام حسین علیه السلام از آینده خبر داشت ؟!

گفتند بلی ، ناراحت شد اگر می دانست چرا رفت ! نمی دانستم که رفت تا اسلامی باقی بماند

امشب جوانی از من پرسید امام حسین علیه السلام از آینده خبر داشت ؟!

گفتم بلی ، با معرفت بود ، گریه کرد و گفت : پس امشب که وارد کربلا شده چه روضه های که می بیند ، امان از غم حسین !

من هم برایتان از ورودیه بگویم ، از بزرگ دلانی که ده ها متر آن طرف تر از ورودی به احترام پرچم می ایستند ، همیشه با لبخند اند ولی خدا از دلاشان خبر دارد ، حتی صدای ذکر حسین به گوششان نمی رسد . می ایستند که به من و شما سلام بدهند ، راهنمایی مان کنند ، با معرفت تر از این اند ، منتظر آقایشان هستند ، سادات سرشان بلند است ، منتظر مادرشان هستند ، شاید دستی بگیرند و یاری قامت خمش کنند.

بی معرفتی است دور از دیده شان موتور را رها کنیم و حرفش را آنها بخورند !

بی معرفتی است که چیزی بگویند و به رویشان غضب کنیم !

بی معرفتی است میان شور و شعور دعایشان نکنیم !

دعایت می کنم ، می دانم هوا سرد است و دلت گرم ، چون که او می بیند.

هنوز زنجیره صوت کامل نشده ، اصغر آقا را پریشان احوال در حال مذاکره جهت تکمیلش دیدم !

یکی از خادمان سرم داد زد ! اشتباه از من بود ! مرا شناخت و ابراز شرمندگی کرد ، شرمنده شدم

پای ثابت حواشی حاج قاسم ، کلی گیر دادم که چه شد این بهشتی که وعده داده بودید! بازهم گردن سرور رجیم افتاد !

وای وای وای بگویم برایتان از پا برهنه ها که با ذکر حسین رفتیم تا کربلا و در راه نوای ملکوتی حسین به گوش داشتیم ، خیلی سال بود که دیگر نمی خواند از پا برهنگی ! شاید رعایت تقوا می کند که کسی دوباره مجبور به دروغ نشود.

بهشتی باشید.


 
بریم هیئت - پنجشنبه 25/8/91
ساعت ۱٢:٤۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۸/٢٧  کلمات کلیدی: هیئت الرضا ، بچه های بهشت ، عبدالرضا هلالی ، بریم هیئت

بسم الله الرحمن الرحیم و بسم رب الحسین

سلام

دلمان به مانند بهشت سیاه پوش است ، هوای خنده به سر نیست ، چه خیال ؟!

پس از تلاش شبانه روزی اکیپ اجرایی ، خانه ی کشتی شهدای هفتم تیر ، حسینیه ای شد به وسعت قلب محزون من و شما

از نماز جماعت و مداحی پیش منبر که مرا یاد هیئت داری حاج اکبر ناظم و مرحوم نادعلی کربلایی می اندازد ( به فرموده بزرگان ) که بگذریم ، مثله پارسال صوت نامناسب روی سکوها و وسط حسینیه نام حاشیه به خود میگیرد ، صندلی های که روی سر وسط هیئت وارد صحن می شود قابل تآمل است ! از جوانی که تیپ آن چنانی داشت و دلش این چنانی بود ، پیرمردی که سنش آن چنانی و قلبش این چنانی ، کودکی که از جمعیت به وجد آمده بود ! نظم شایان ذکر با توجه به شب اول

و منی که اندر خم یک کوچه ام ! امشب از شما یاد می کنم ، شمایی که با تلاش بسیار صدایی به گوشتان می رسد ، شاید در سرما به جایگاهتان قبطه بخورند ! ولی تجربه سوختگی و بخار زدگی بد دردی ست ، شمایی که عطر سینه زنی تان در عطر چایی روضه تجلی پیدا کرده است ، حق دارید میان روضه گریبان چاک نکنید ، می دانم دستت گیر استکان است ، گرمای چایی ز حرارت وجودتان است ، عطرش ز زیارت کربلایتان است ، دیدم کودکی از شما چای نمی خواست ، طلب جرعه ای آب کرد ، همه سراسیمه شدید ، آب محیا گشت و کودک سیراب ، آفرین به شما که شب هفتم را فهمیده اید ، اشکم سرازیر است ، خادمان ورودی هیئت سلامم کردن ، احترام کردند ، کسی جلویم را نگرفت ، کسی راه بر من نبست و آه جناب عشق ، خلاصه سخنرانی را خواندم ، شیخ اعتمادیان فرمود ، ارباب شما را برادر خود خوانده است ، مورد اعتماد خود خوانده است ، غم مخور بعد سالیان سال می دانیم که شما آرزو داشتی بگویی ز نامردی کوفیان ، نه !  نه ! آمدیم بگوییم که ما کوفی نیستیم ، امام زمانمان را تنها نخواهیم گذاشت ، بالای دار آسوده باش.

بهشتی باشید  


 
بریم هیئت - جمعه 19/8/91
ساعت ٢:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۸/٢٠  کلمات کلیدی: هیئت الرضا ، بچه های بهشت ، عبدالرضا هلالی ، بریم هیئت

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام

نمی دونم از اولش بگم ، یا آخر،  یا نه کلا نگم ! آخه میترسم بگم شماهم دلتون بخواد.

از پیامکم میگم ، دیشب حدود ساعت 8 و نیم بود ، همون جای همیشگی نشسته بودم !

یاد بچه ها افتادم ، دلم گرفت که نیستم ، به خودم اومدم دیدم بغلش کردم  ، به قاسم آقا اس دادم :

در مشهد الرضا  علیه السلام  دعاگویتان هستم ، در هیئت الرضا علیه السلام دعاگویم باشید .

از صحن گوهرشاد وارد شدم ، اونجایی که وعده گاه هیئت الرضایی هاست ، مثله بچه ها با آقا می حرفیدم

کفشداری رو که رد کردم ، داشتم تو راهرو قدم می زدم که نمی دونم چی شد که یه دفه چشمم افتاد به ضریح مقدس صاحب بیرقمون !

آخی ، بغلش کردم ، دلم براش تنگ شده بود ، همون جا به آقا گفتم ، میخوام ملاقاتمون رو تو مجیدیه بزارم ، جای هرکی که قرار بود پست رو بخونه دعا کردم ، دلم آروم شد ، اومدم هتل ( دآاش ضایه نکن ، حسینیه ! ) لب تاپ و روشن کردم و گفتم یه سری به بهشت بزنم و دانلود کنم ، دیدم سایت در حال بروز رسانی می باشد ، تو دلم گفتم تو راس میگی !

آخر هیئت به یکی از رفقا زنگیدم آمار هیئتو بگیرم ، شاکی بود !

گفت دمه در خادما جلسه گرفته بودن ، ما وامیستادیم مینداختنمون سر کوچه ! کلی توضیح دادم که بفهمه اونایی که دمه در بودن مسئول بودن و عشق مسئولیت و این داستانا (( که البته تا حالا انگشت شمار ملاحضه شده )) گیر داد به سید کاظمی !

گفتم چی شده مگه ؟! گفت سه تا از بچه هایی که از نماز میرن اون جلو حلب میزارن ! و هیچ علاقه ای به دوربین ندارن ! و بکگراند هیئت نمیشن ! گفتم خوب؟! پشت سید راه افتادن دست و پای مردم و له کردن رفتن جلو ! البته من توضیح دادم که عزیزان با مفهوم حق الناس آشنا نیستنا ! ولی خوب بچس دیگه ، نمیفهمه !

به شیخ محمودی ام گیر داده بود ! میگفت هیچی نفهمیده !!! گفتم از بچگیشه ، دیدم بزرگاهم همینو می گن ! حال نداشتم دانلود کنم ، گفتم حتما بزرگا یاد بچگی شون افتادن !

جای محرم هم که معلوم شد ، به قاسم آقا زنگیدم گفت بچه ها ساعت نه میرن داربستای جلو رو بزنن ، انبار حسینیه هم در حال ساماندهی است ! آخ حال میده دوباره بچه گربه تو جیب سلطان کنن !

خلاصه دیگه غمی نیست ، جز دوری دوستان !

انصافا به نیابت هیئت الرضایی های جهان زیارت کردم ، شمایی که تو ایرانی ، دوستی که از عراق اومده بود نمایشگاه ، رفیقی که از انگلیس اثر واسه کنگره فرستاده بود و ....

سایت هم هاستش دوباره مشکل پیداه کرده بود ، به قاسم آقا زنگیدم ، گفتم انصافا ربطی به شما نداشته ؟!

بنده خدا اط ترس سوژه نشدن گفت : خداوکیلی هاست جواب نمیداد ، منم الان آپ کردم دارم لینکارو میزارم !

ختم کلام : تا روز حشر نوکری ات افتخار ماست * اینجا بهشت روی زمین جنت الرضا ( یا هیئت الرضا ) ست !

بهشتی باشید.


 
بریم هیئت - جمعه 12/8/91
ساعت ۱٠:۱٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۸/۱۳  کلمات کلیدی: هیئت الرضا ، بچه های بهشت ، عبدالرضا هلالی ، بریم هیئت

سم الله الرحمن الرحیم

سلام

الحمدلله الذی جعلنا من المتمسکین بولایه علی بن ابی طالب و اولادهم المعصومین علیهم السلام

ولایت امیر المؤمنین علیه‏السلام ، چشمه حیات لا زَمان و لا مکانی است که در جوشش همواره خویش، هیچ کس را از آن بیعت تاریخی محروم نمی‏کند.
از رحمت خدا دور است هر که این باب فیض الهی را بر مشتاقان حق ببندد و نعمت ولایت را از آنان دریغ نماید.
آن منبری که در غدیر خم ساخته شد تا رسول خدا صلی ‏الله‏ علیه ‏و ‏آله بر فراز آن دست علی علیه‏السلام را در دست خویش بفشارد، تندیس اهورایی پیوند ولایت به نبوت بود که هنوز در عرصه تاریخ ماندگار است و انعکاس آن صدای ملکوتی حضرت خاتم که آیه حقانیّت وجود امیر المؤمنین علیه ‏السلام را قرائت فرمود، هر لحظه در گوش‏های زمانه تکرار می‏شود.
یاران! شتاب کنید، مبادا از میوه‏های آسمانی این شاخه طوبی دستمان کوتاه بماند که درخت ولایت، ریشه در بوستان وحی دارد و شاخ و برگ در آسمان‏ها گسترده است.
می‏ دانم توانی بسیار باید دستمان را که بتواند با دستِ خدا بیعت کند و آن همه عظمت را در خویش بفشارد؛ ولی هراسی به دل راه ندهید! بگذارید دستمان زیر فشار قدرت علی علیه ‏السلام بشکند؛ اما بیعتمان استوار بماند.

دیر شروع شدن هیئت سوژه ای نیست که بتواند کام شیرینمان را مثل همیشه تلخ کند !

برایمان تماشای منظره سبز پشت منبر شیرین است ، حتی اگر منبر خالی و ساعت از نه گدشته باشد!

بیرون رفتن به جهت تفرج همان و عدم توانایی در ورود مجدد همان !

چکاووک صدای حاج امین مقدم ، که علی علی گویان همزمان با زمین و زمان کوچه ی نور مهدی را می لرزاند ! موجب تذکر آیین نامه ای حقیر به قاسم آقای درب و داغان گشت که خسته و ملول از یخما خوردگی گفت :

سر شب و است و مردم بیدارند ، دیر وقت شود صدای لابی را کم می کنند ، راست می گفت ، باذن پروردگار پس از اندی کم شد.

احوال شیخ پریشان حال ( حاج صابر خراسانی ) از قاسم آقا جویا شدیم ، عرضه داشتند با گلایه از دیر شروع شدن مجلس رفت و به عهد دیگرش لطمه می خورد ، امید به برگشتنش داشت ، راست می گفت ، پس از اندی بازگشت.

دلم برایش تنگ شده بود ، مدتی بود ملاقاتش میسر نگشته بود ! ، اگر زودتر زوجه اختیار کند پسرک خوبی است ، پشت دوربین و دخل برایش فرقی ندارد ، از بردن نامش معذوریم ( س.ل.ط.ا.ن ) !

جلسه ای با حضور قاسم آقا و برنامه نویس سرکوچه برگزار کردیم ، نرم افزاری که اگر میسر شود ، بس نیکوست !

زیر چشم آمارش را داشتم ، آب معدنی از دکان جنب حسینیه خرید و وضو ساخت ، با مهر و کارتنی که عاریه گرفته بود نماز جماعت راه انداخت ! با صفا بود ، ولی چرا نمازش دیر شده بود ، به ما چه !

از ست کردن رنگ جامه آقا رضا با بنر و دیوار های حسینیه که بگذریم ، به بحث شیرین میهمان نوازی ش می رسیم که این بار شامل سایر دوستان شد !

راستی شنیده اید روح الله بهمنی و رضا هلالی دعوا کرده اند ؟

قرار شده دیگر مجلس یکدیگر نروند ؟

به نظرم رضا هلالی اشتباه میکند انقدر میکروفون میدهد !

این ها نتایج زحمات عزیزان شایعه سازی بود که بسیار تلاش میکردند ، یادم باشد اگر ضعیفه های سانتی مانتال بی بی سی پرشین را دیدم دوستان را معرفی کنم باشد که خیانتی بیش به اسلام و مسلمین نمایند !

اگر حاج روح الله می دانست تداخل مجلس انقدر شایعه دارد شاید تلفنی به فیض می رساند!

راستی اگر کودکی هستی که سر کوچه گوشت را پیچاندند معذرت میخواهم ! خادم هم ممکن الخطاست !

آه که چقدر تنگ است پست های این تارنما برای شرح فضائلت یا علی .

بهشتی باشید  


 
بریم کنگره - یکشنبه 7/8/91
ساعت ٤:٠٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۸/۱۱  کلمات کلیدی: هیئت الرضا ، بچه های بهشت ، عبدالرضا هلالی ، بریم کنگره

بسم الله الرحمن الرحیم

بهشتیان عزیز ، سلام

اول از همه به خاطر مشکلات دو روز گذشته سرور سایت های هیئت عذر می خایم.

و بعد عذر میخوام  دیر شد ؛

امتحان داشتم ، ترم آخر و داستانای خودش دیگه . . .

---

کلاسام تموم شد ، خیلی مرتب و منظم رسیدم دمه تالار ، به سختی راه ورودی رو پیدا کردم و پس از عبور از زیر و رو و وسط گذر با خوش آمد گویی دوستان خوشتیپ کارت به گردن راهمو پیدا کردم.

دمه در ورودی آقا رضا و اصغر آقا مشغول هماهنگی های لازم بودم ( اوهوم ! ) جاتون خالی بچه های خادم همه کت شلوار ، لوگو طلایی امام نقی ، ادکلن ، خلاصه بگذریم !

بعد سلام علیک به اصغر آقا میگم ، شروع شده ؟! میگه شیش و نیم ! میخنده ، میگه میخوای حاشیه بنویس ( هه ههههه هه ) !

من تو دلم گفتم می خندی ؟! ....... ( جای خالی را با لغت مناسب پر کنید) !

اومدم تولابی ازم پذیرایی بشه ؟ داداش غلامُ میگی ، همچین چنبره زده بود رو کیک ساندیسا ( سن ایچ ! ) انگار تا حالا بسیج نرفته ، الان نخور ، کی بخور ؟! الکی یه پایه دوربین دستش گرفته بود ، هی می گفت دستم بنده ! ولی بازم خوبه زبونشم بند بود !

اومدم تو نشستم ، جاش خوب بود ، همچی خواب خورشم ملس بود .

داشتم چرت میزدم دیدم آقا خاموشی ( ریاست محترم سازمان تبلیغات اسلامی کل کشور دامت برکاته و از این جور چیزا ) یواشکی رو صندلی های آخر نشست ، چند دقیقه ای میگذره ، که با چشمان تیزبین آقا رضا رصد و میشه و ماچ بوسه رو ببین.

یکی از خادمای عزیز که تالار رو با فلافلی دمه هیئت اشتباه گرفته ، داد میزنه اصـــــغـــــر و با هیـــــــس آقا رضا متوجه موقعیت مکانی میشه !

اوه اوه !

قاسم آقا رو ببین !!!! یکی بگیرتش ! قیافه خسته ، داغون ، چشا خون افتاده ، یه پا اویل چهاره ‍! کمه کم 3 شب رو شاخشه !

شیش و سی و چهار دقیه مراسم با قرائت حاج حسن شروع میشه !

تفلکی سید کاظمی ( قاری هیئت ) ، سرش هوو آوردن ، سنشم زیاده !

وسط قرائت سردار آجرلو ، آقا ابراهیم رحیمی ( فیس تو فیس و من تو من ) وارد تالار میشن !

آقا روح الله هم مورد استقبال سردار قرار میگیره و پس از رفت و آمد های بسیار کنار سردار آرم میگیرد.

با شروع داش سلطانی ( مجری ) مهندس چمران با تریپی متفاوت وارد مجلس میشه ! کت شلوار براق !

پیام رییس جمهور به کنگره رو آقای تمدن (استاندار) خوند و رفت پایین .

بعدش شیح یاسر محمودی پیام طولانیه آیت الله العظمی سبحانی رو قرائت کرد!

خیلی طول کشید ، خسته شدم ، ولی در عوض آیت الله العظمی صافی گلپایگانی تو یه پیام چند خطه مارو به فیض رسوند.

پیام تموم شد کلیپ پخش شد !

به استیلش نمی خورد کار غلام باشه ! ولی خوب کار شده بود (که بعدا فهمیدم کار غلام نبود!)

پسر همه اومده بودن ، شمسایی ( فوتبالیست ) ، مهرداد بذر پاش ، آقای رییسی ( معاون اول قوه قضاییه ) ، سید علی ضیاء ، حبیب کاشانی ، حسن بیادی ، رییس دفتر حزب الله لبنان تو ایران ، رییس دفتر جنبش امل تو ایران و ...  ولی داداش همه ی اینا فدای قدم اون کسی که منتظرش بودیم بیاد !

ایشالا که اومده ، ایشالا که خوشحال شده ، ایشالا بهمون ایولا گفته ، ایشالا ...... (جای خالی را با لغت مناسب پر کنید )

حاجی رییسی رفت بالا ، همه خوابیدن ! هی اوج میگرفت ملت از خواب می پریدن !

رفتن تمبر یادبود امضا کنن ، همه امضا کردن  ولی حاجی رییسی سلام به امام هادی ( علیه السلام ) نوشت.

دمه سن که از امضا تمبر اومدن مسئولین شروع کرده به گعده گرفتن ! مثله اینکه خیلی وقت بود همدیگرو ندیده بودن ، خدا خیرمون بده بانی خیر شدیم.

پشت سن نورپردازی شده بود ، دکتر پرویز داشت صحبت میکرد ، از پشت کسی رد میشد و یا وامیستاد سایش می افتاد رو دکور خیلی تابلو بود!

راستی سخنگوی کنگره جایزه گرفت ، چیه داداش مگو سخنگو دل نداره ! پارتی بازی ، چی ؟! الو الو ، صدا میاد ؟ الو ای بابا قطع شد که !

حسین قدیانی ( وبلاگ قطعه 26 ، نویسنده کتاب پر فروش نه ده ) هم جایزه گرفت.

این پسره ، بحرینیه بود جلو آقا شعر خوند ، اونم جایزه گرفت ولی مجریه گفت به خاطر این کارش دیگه بحرین نتونسته بره!

دلم واسش کباب شد ، طفلکی رفته عمان زندگی میکنه .

حاجی دروغ چرا ؟! حال نداشتم تا آخر واستم ، بوی زرشک پلو با مرغ  بهم خورد ، یه نیگا اینور ، یه نیگاه اونور و یاعلی مدد.

بهشتی باشید.


 
بریم هیئت - جمعه 5/8/91
ساعت ٦:٤٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۸/٦  کلمات کلیدی: هیئت الرضا ، بچه های بهشت ، عبدالرضا هلالی ، بریم هیئت

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام

صدای ما را از دبیرخانه کنگره بین المللی امام علی النقی علیه السلام ، ببخشید! حسینیه موسی ابن جعفر علیه السلام می شنوید! داداش انصافا خودمم قاطی کردم ، اینجا همه چی قاطی پاتیه!!! مهندس جای اینکه دوربین دستش باشه لیست برگزیدگان کنگره رو گرفته داره بالا پایین می کنه! قاسم آقا میگه فردا باید برم جوایز رو بخریم " سکه تمام بهار آزادی جنس طلا خوشکل و موشکل تازه تو این وضع دلار!! "

غلام امشب بیکار نبود ، مشغول مخ زنی (رایزنی) بود واسه محرم ! راستی تو کامنتا از محل برگزاری مراسم محرم پرسیده بودید ، ان شاء الله امسال محرم هم مطابق سنوات گذشته مراسم عزاداری سید و سالار شهیدان در جایی که بعدا اعلام میشه برگزار میشه! زرنگی داداش؟ محل برگزاری محرمانست! چرا؟! چون داداش همینه که هست ، وبلاگ مجیدیه اومدی فکر کردی وحیدیه ست؟ ولی حالا جدای از شوخی ، دوستان به شدت در حال رایزنی هستند و خیلی براشون مهمه که : 1- مرکز شهر باشه 2- دسترسی به مترو و بی آرتی داشته باشه 3- .... بوووووووق

ساعت 9 و 13 دقیقه آقا سید با آرامش تمام به منبر نزدیک میشه!

چی؟! چرا رو بنر زدیم 8؟ همینه که هست! ( داداش منم با شمام ، نمیتونم حرف بزنم ، بابا چه وضعشه! زن و بچه داریم ، اگرم نداریم دوست داریم داشته باشیم! شروع کنید دیگه! اه!)

امشب همش منتظر آقای ایمنی بودم بیاد تو! خدایی سیستم بخاری ها خیلی جالبه، منوکسید کربن از تولید به مصرف! بعد میگن هیئت معجزه نداره!

رو روضه حضرت مسلم (ع) حساسم و حساسیم، یادش به خیر قدیما آقا رضا واسمون می خوند :

نهضت کربلا را ، من اولین قتیلم

قتیل دشت و صحرا ، مسلم ابن عقیلم ...

بهشتی باشید