فصل نقل و انتقالات
ساعت ۱:۳٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٤/٢۸  کلمات کلیدی: هیئت الرضا ، مجیدیه ، بچه های بهشت ، فصل نقل و انتقالات

فصل نقل و انتقالات بازیکنان فوتبال قبل از آغاز لیگ، همیشه یکی از جذاب ترین روزها برای هوادارها و بازیکنان و به خصوص دلالها بوده و هست که البته امسال به خاطر فضای بیش از حد سیاست زده جامعه‌‌، کمی تاقسمتی بدون حاشیه و جنجال داره به پایان می رسه!

البته نبود حاجی فتح اله زاده هم مزید بر علت شده! چون اگه بود، تا الان چند تا بمب ترکونده بود و کلی قیمت بازیکنا رو الکی برده بود بالا!! حیوونی دوست داره، هر کسی یه تفریحی داره دیگه!

ارتش سرخ هم بدون هیاهو و البته بدون سرمربی در سرزمین آتاتورک داره تمرین می کنه و عرق میریزه تا یه کاری کرده باشه! آقا انصاری فرد هم نا مطمئن از بودنش، فرداهای زیادی رو برای وعده هاش وعده داده!

ژنرال سابقا آبی و در حال حاضر طلایی، کل یوم بازیکنای خوب رو دورش جمع کرده و می خواد با استفاده از اونها خودش رو بزرگ تر بکنه!! و ... همینطور بقیه هم دارن کم کم ترکیب تیمشون رو کامل می کنند و آخرین خریدهاشون رو انجام می دن...

اما...

توی فصل نقل و انتقالات قیمت ما چقدره؟! چقدر ارزش داریم؟! البته نه اون قیمتی که خودمون رو خودمون گذاشتیم، قیمت واقعی...

 اصلا فصل نقل و انتقالات ما کی هست؟!ماه رمضون؟ محرم؟ فاطمیه؟ یا همیشه و همه جا؟!اصلا کسی هست ما رو بخره؟!

خدا جون!‌ ما همیشه دوست داشتیم توی تیم تو باشیم و برا تو بازی کنیم و سر و دست و جونمونو واسه تو فدا کنیم، ولی چه کنیم که بازیکن خوبی نبودیم و نیستیم،‌ حیف...

به خودت قسم اگه ما رو بخری، رو نیمکت هم بشونیمون جیک نمی زنیم، بالاخره که بازی بهمون میرسه! که اگه بازی بهمون رسید چه لذتی داره گل زدن واسه تو و چه ذلتی داره گل خوردن از دشمن تو ...

خدایا! ما رو بخر! به قیمت گزاف! خونیه خونی ... آمین

                           *************************************

این عکسها حتما براتون جالب خواهد بود، البته اگه به پرسپولیسی بودن متهم نشیم!


 
از صفر تا صد
ساعت ۱٢:٥٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٤/۱۸  کلمات کلیدی: هیئت الرضا ، مجیدیه ، بچه های بهشت ، بدرقه فاطمه

سلام

نمی دونم تا حالا شده که از موبایل بدتون بیاد ولی جرات نداشته باشین که خاموشش کنید؟؟؟

دقیقا از ٢-٣ هفته مونده به تجمع بدرقه فاطمه(س) یه همچین حالتی واسمون پیش اومده بود. یعنی هم احساس تنفر و خستگی از موبایل و زنگ خوردنش بوجود اومده بود و هم اینکه هر لحظه منتظر یه خبر اکشن بودیم!!!! این واسه منی که تو ٢۴ ساعت فقط ٧-٨ ساعت گوشیم سایلنت نبود ,‌ یعنی افتادن تو قفس یعنی زندونی شدن تو حصارهای امواج مزاحم!!!

غرض از نوشتن این مطلب غر زدن نیست!! بلکه خندیدن به خاطره هاست!! حتی نمی خوام بگم مشکلات چی بوده (حالا شایدم چیزی بگم ولی چون به قولی بعدنی هم هست و تجمع قراره سالهای دیگه هم برگزار بشه یه کم مراعات می کنم!!) بلکه می خوام از اون کسایی که بی چشمداشت کمک کردن ,‌ یه تشکر خشک و خالی کرده باشیم.

عملیات اجرائی تجمع رو حدود اوایل اردیبهشت شروع کردیم.از کجا؟؟ استانداری تهران. درخواست صدور پروانه برگزاری تجمع.

تجمع های زیادی اون روز تو تهران برگزار می شه ,‌ ولی به خاطر بعضی حساسیت های امنیتی و ترافیکی و ....  که به محل برگزاری تجمع ربط پیدا می کنه ,‌ فقط ٢-٣ تا از اون ها درخواست مجوز می کنن که البته معمولا موافقت می شه . حالا دیر و زود داره ولی سوخت و سوز نداره!!! ولی اون شبی که تو میدون امام حسین(ع) مستقر شدیم تا جایگاه و میدون رو آماده کنیم واسم غیر قابل باور بود!!! هر چند ما تقریبا کارهامون رو کرده بودبم و فقط بحث هماهنگی های امنیتی ,‌ ترافیکی و انتظامیش مونده بود. حتی تیزر هم تو کنداکتور پخش شبکه ٣ بود (جاتون خالی اون شبی که با آقای سلطانی تو استودیو مشغول ضبط نریشن تیزر بودیم ,‌ چقدر خندیدیم. آقا کامی و گربه ملوسش کولاک کردن) ولی باز باور کردنش واسه من سخت بود.

بنر اطلاع‌رسانی مراسم بدرقه فاطمه

اون چیزی که تو این دو ساله ما رو تو برگزاری تجمع اذیت کرد ,‌ تامین منابع مالی بود. از خیلی ها کمک خواستیم,‌ خیلی ها قول دادن و پیگیر عمل به قولشون هستن و خیلی ها هم دیگه تلفنشون رو جواب نمی دن!! و ما موندیم با سند هایی که دست مردم دادیم. خیلی ها یه گوشه ای از کار رو گرفتن ,‌ مثلا یه مقدار از بنر ها رو چاپ کردن یا چوب پلاکارد فرستادن. یکی شربت فاسد!! فرستاد (البته فاسد بودنش رو بعدا فهمیدیم) ,‌ یکی هم تو هامش نامه ما که از شانس بدمون چند روز بعد از تجمع دستش رسید نوشته بود : "" به علت اینکه مراسم به پایان رسیده است بایگانی شود "" ,‌ حالا این بنده خدا چه تصوری از تامین مالی مراسم داشته نمی دونم.

به علت بار ترافیکی که این میدون داره با بدقلقی پلیس راهور مواجه شدیم و مجبور شدیم کار رو تا ١٢ شب قبل از مراسم عقب بندازیم. حالا این ما بودیم و میدون امام حسین (ع) و  ١٨ ساعت وقت.

بدو بدو واسه رسیدن بنر ها و نصبشون و سیم کشی صوت و تصویر ,‌ برق کشی سن و ترئین میدون و بر پا کردن ایستگاه صلواتی و سازماندهی و توجیه انتظامات و ......... بعضی ها هم که فقط بلد بودن استرس بدن ,‌ بعضی ها هم که دست و  پاشون به هم گره می خورد فقط با تلفن مزاحم کار می شدن. بعضی ها هم فقط اجتهاد می کردن (بابا جون اگه اومدی کمک ,‌ اینجا زمان و مکان اجتهاد نیست ,‌ کار رو انجام بده ,‌ روی این کار ها ٢-٣ هفته فکر شده برادر من) ولی دم بعضیای دیگه گرم. می ترسم اگه اسم بیارم کسی رو از قلم بندازم. ولی همینو بگم که یه عده ساعت ٨ صبح روز ۴ شنبه ۶خرداد اومدن پای کار و ساعت ١٢ شب پنجشنبه ٧ خرداد به صورت افقی رفتن خونه ,‌ بدون اینکه یک لحظه پلک رو هم بزارن یا حتی فکر خواب رو بکنن. یکی به خیر بابای خدا بیامرزش واسه حضرت زهرا (س) کار می کرد و یکی واسه شادی روح مادرش. یکی ١۴-١۵ ساعت با وانت رانندگی کرد و وسائل رو جابجا کرد یکی هم از داربست پایین نمی یومد .

خلاصه بگم که نمی تونم وصف اون شبو بکنم. یه چیز واضح و غیر قابل انکار تو اون شب ,‌ عشق و علاقه بچه های هیئت الرضا (ع) به پرچمشون بود که به عشق حضرت زهرا(س) و بچه هاش از جون مایه گذاشتن ,‌ وقتی دسته عزاداری حرکت کرد بعضی هاشون سجده شکر کردن وسط خیابون ,‌ تو سیستم ارتباطیمون هم تنها چیزی که واضح بود بغض بود بغض.

می دونم خیلی از شما ها هم به پرچم هیئت الرضا (ع) عشق می ورزید. اینجا جا واسه همه هست. مدال نوکری امام رضا (ع) به همه می رسه.

اگه حالی دست داد ,‌ مدیونید اگه دعا نکنید.

بازتابها :

گزارش تصویری تجمع عزاداری بدرقه فاطمه(س) - پنجشنبه 7 خرداد 88 - میدان امام حسین(ع)

فاطمه(س) فردا بدرقه می شود

عزاداری حضرت زهرا(س) در میدان امام حسین (ع)


 
نوید بهشت!
ساعت ۱:۱۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٤/۱٧  کلمات کلیدی: هیئت الرضا ، عبدالرضا هلالی ، بچه های بهشت ، مجیدیه

سلام لبخند

سلامی به گرمیه لحن پاک و معصوم امیر قلب همه ی آدم بهشتیای دوست داشتنی گل 

شاید زیاد رفته باشم حرم سلطان علی موسی الرضا علیه سلام...

شاید اونقد که حتی نمیتونم بشمورم...مهربونه دیگه!

بدارم راه میده!نگران

خیلی خوشحالم که این فرصت و دادین به حقیر که بتونم بتون بگم

چقدر کسایی رو دوست دارم که واسه  امام حسین علیه السلام میخونن......لبخند

چقدر دوسشون دارم اونایی رو که واسه مظلومیت آقامون میگرین و میگریونن...لبخند

چقدر واسم ارزش دارن ... چقدر مورد احترامن و چقدر استحقاق لطف و گرمیه نوازش دستای صاحب الزمان و دارن ...لبخند

همه ی اونایی رو که عبد امام رضا علیه سلامن....

مسجد ابوذر....صباغچی....قهرودیها....همه ی اینارو از مشهد میکوبیدم میومدم اما فقط یادم تنها جایی که دیدم اگه برم جلو باعث اذیت نیستم و دورشون خلوت تره مسجد ابوذر تو اون اتاقکه بود!

که البته لطفشون شامل حالمون شد یه ساندیسه تگری بمون دادن!خجالت

همیشه واستون دعا کردم آقا رضا...ولادت امام رضا علیه السلام سید رضی 1 مشهدو یادم نمیره...مراسم ارتش اومدین 12 محرم 83یادم نمیره...سال 82 اصفهان یادم نمیره .... شهادت گلپسر امام رضا علیه السلام 82 مسجد یناها مشهد یادم نمیره...و .... و....

فک کنم اینجا دیگه بشه بگم چقدر روزارو باتو شب کردم و شبایی رو که با  شوما به صبح رسوندم آقا رضای عزیز البته حالا میگنتون حاج رضا...حاجاقا رضا...
واسه اتفایی که سرتون اومد....حرفا ... شایعه ها ... دسیسه ها ....متاسفمناراحت

نمیشه زیاد تر ازین وقتتونو بگیرم...البته راسته شیش سال حرف تو دلم اما مهمترینش آرزوی توفیق و سربلندی و موفقیت برای خودتون

و خونواده ی گرمتون و فرزند دلبندتون آرزو میکنملبخند

نمیدونم اینا به گوشتون میرسه یا....ایشالله که میرسه یا میخونین...

مشهد اومدین مارو فراموش نکنین

                            **************************************

گفتی اسمت نویده!

 آقا نوید...

دوست بهشتی ما...

می دونی؟!

ما ها چند ساله همدیگه رو میشناسیم ، اصلا با هم رفیق تو رگی هستیم!

خیلی وقتا کنار هم نشستیم و کنار هم زار زار گریه کردیم...

و چقدر با هم خندیدیم ...

حالا شایدم کنار دست هم نبودیم

ولی کنار هم که بودیم !

به قولی رفیقای غیر حضوری بودیم !!

شما تو مشهدبودی ، علی تو اهواز ، مجید توی ساری و خیلیای دیگه که خیلی از اون خیلیا اصلا ایران نیستن!

اما وقتی جمعه شبا می رسه یا خودمون و تندی می رسونیم هیئت یا دلمون خودش میره !

اونا که نیستن مطمئنن اونا که هستن جاشونو خالی می کنن !

همینطور که نوید وقتی میره حرم همه ما رو یادشه ،‌ همه ما رو دعا می کنه و .......

بیاید ما هم یه قول و قراری با هم بزاریم

بیاید به هم قول بدیم که هر موقع بغضمون شکست و خریداری برا دلمون پیدا شد همدیگه رو یادمون نره ! واسه هم دعا کنیم ، واسه هیئتمون ، واسه مداح هیئتمون و ...

آقا نوید بد جوری دلمونو هوایی مشهد امام رضا کرد

ایشالله دوباره قسمت بشه با بچه های هیئت الرضا مسافر مشهد الرضا بشیم و تو صحن گوهرشاد رو به گنبدطلایی و نورانی شمس الشموس بشینیم و رضا رضا بگیم و امام رضا ما رو رضا کنه ...


 
فقط هیئت الرضا (ع)
ساعت ٥:٠٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٤/۸  کلمات کلیدی: هیئت الرضا ، بچه های بهشت ، عبدالرضا هلالی ، مجیدیه

اینجا مسیری است از مجیدیه تا خیابان دماوند...

در این مسیر اما باید از بلوار ابوذر و خیابان فرهنگ هم عبور کرد!

قرار است از کوچه پس کوچه های مجیدیه سلانه سلانه گذر کنیم تا به اکنون برسیم!

کوچه هایی که اگر بو کنی می توانی هنوز عطر هیئت الرضا (ع) را استشمام کنی...

هفتگی های دوشنبه شب که بعدها به جمعه شبها نقل مکان کرد.

مسجد محله !

نوشتن آدرس هیئت روی چند تا کاغذ A4 با ماژیکهای رنگاوارنگ!

و نصبش بین اعلامیه های هیئتهای دیگه...

هر کسی که می دید یه دستی روی سر و گوشمون می کشید و می گفت:

باریکلا! خدا حفظتون کنه!! اماااااااااا..........

و این اماها داستانی داشت...

خالق خدا بیامرز هم تو طول هفته بلند گوی تبلیغاتی هیئت بود:

"جمعه هیئت الرضا (ع) یادت نره , فقط هیئت الرضا (ع)"

خدا بیامرزدش...

عصرهای جمعه اکو و باند و تابلوی هیئت روی کول بچه ها , از این خونه به اون خونه.

 آدما از روی حمل و نقل وسایل هیئت می فهمیدند که جمعه شده!!

بچه ها تو رو خدا زود باشید ,‌ دیر میشه هاااااا!

کم بودیم ,‌ شاید به تعداد انگشتای دست دونفر ! ولی یکی بودیم...

یک هفته منتظر می شدیم تا جمعه بیاد و ...

یک سال انتظار می کشیدیم تا بشه ولادت امام رضا (ع).

همه سنگ تموم میذاشتن , حاج رضا هم اون روز "چه می شود که شوم کبوتر حرمت"رو یه جور دیگه می خوند ,‌ می خواستی از همونجا پر بزنی بری حرم...

خلاصه اینکه هیئت الرضا (ع) اون روز می شد شعبه ای از مشهد الرضا (ع).

همینطور جمع هیئت الرضایی ها جمع تر می شد...

تو محل اسم هیئت و آوازه‌ی نوای مداحش دهن به دهن می گشت...

هیئت الرضا (ع)!

هلالی!

_ صداش سوز خاصی داره ,‌ معلومه مداح با معرفت و دل پاکیه

_ وقتی پای روضه هاش میشینم بد جوری دلم رو هوایی می کنه...

 هرچی زمان می گذشت جمعیت بیشتر از قبل می شد ، دیگه خونه ها جواب اون همه عاشق رو نمی داد،‌ حتی با اینکه چند وقتی مراسم توی یه حسینیه برگزار می شد ، باز هم فضا برای جمعیت کافی نبود.

باید کاری انجام می شد... 

بلوار ابوذر ...... مسجد جامع ابوذر .......

صدای این جابه جایی مثل بمب توی شهر ترکید و البته شایعه هایی که دست بردار نبودند!

حالا دیگه اونهایی که به خاطر نبودن جا مجبور بودن صدا و تصویر مداح محبوبشون رو از توی نوار کاست یا سی دی ببینن و بشنون ،‌ دیگه می تونستند خودشون توی هیئت حضور داشته باشن و دور حاج رضا حلقه ماتم بزنن...

حالا دیگه کم نبودند عاشقهایی که طول هفته رو به انتظار جمعه می نشستند تا غروب دلگیرش رو با هیئت الرضا (ع) و نوای حاج عبدالرضا هلالی سپری کنند...

خیلی از مراسمهای برگزار شده در مسجد جامع ابوذر ماندگار شد ،‌ مخصوصا محرم ٨٢.

... کاروان هیئت الرضا (ع) در مسیر به مدت دو سال و اندی در حسینیه قهرودیها اطراق می کند!

حسینیه قهرودیها یا به قولی شهدای قهرود جزو خاطره های شیرین و به یادماندنی هیئت الرضایی هاست ؛ فضای بسیار ، هفتگی های کم سابقه ، مناسبتهای پر شور و ...

یادش بخیر...

حالا هم که چند سالیه هیئت الرضا(ع) در حسنیه شهدای صباغچی برگزار میشه.

از سال ٧۶ که هیئت دوباره سرپا شد تا الان خیلی سال می گذره ...

چه روزهایی که با هم خندیدیم و چه روزهایی که با هم گریه کردیم ...

با نداشته ها و داشته های هم ساختیم و دم نزدیم ...

چه آدمهایی که آمدند و رفتند و می آیند و می روند ...

و چه شایعاتی که بوده و هست و خواهد بود ...

اما مهم اینه که ما همیشه یکی بودیم و مثل کوه پشت سر هم ایستادیم ...

بقیه اش دیگه دست صاحب هیئته و بس .

.............................

توی این وبلاگ قراره از گذشته و حال و آینده هیئت الرضا گفته بشه

قرار هم نیست که یه عده خاص نویسنده این وبلاگ باشند

اینجا مخصوص بچه های هیئت الرضا ست

ما استارت کار رو زدیم

دستمون رو هم برای یار رسوندن شما دراز کردیم ...

هر کسی کمکی می تونه بکنه یا علی!

البته کسانی بودند و هستند که در وادی وبلاگ نویسی در مورد هیئت الرضا(ع) و حاج عبدالرضا هلالی از ما پیشکسوت ترند و چند تا وبلاگ بیشتر از ما خراب کردند!!

ما دست همه شون رو به گرمی می فشاریم و از اینکه توی این چند سال پرچم هیئت و توی اینترنت بالا نگه داشتند تشکر می کنیم و ازشون می خواهیم از حالا همه با هم و در کنار هم حرکت رو به جلویی رو آغاز کنیم.

البته این نکته مهم رو در نظر داشته و دارید که سایت رسمی هیئت الرضا(ع) محفل بسیجیان و رهروان شهدا  " بهشت " می باشد.

برای حسن آغاز هم یه سورپرایز براتون داریم...

اعلامیه ولادت حضرت علی (علیه السلام ) هیئت الرضا (ع) در سال ٧٩

پیشاپیش ولادت امیر المومنین علی علیه السلام را به شما تبریک و شادباش عرض می کنیم.


 
اصلا به من چه!!!
ساعت ٧:٠۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٤/٧  کلمات کلیدی: مجیدیه ، هیئت الرضا ، محفل بسیجیان و رهروان شهدا ، بچه های بهشت

سلام

اینکه چرا اسم اینجا مجیدیه شده , یه دلیل محکم بیشر نداره که اونم خواستگاه هیئت الرضا محفل بسیجیان و رهروان شهدا ست.

من کاری به این ندارم که بروبچه های مجیدیه یه کم نژاد پرستن , اصلا به من چه که اونا میگن قوم برتر تو مجیدیه زندگی می کنه, اصلا به من چه که عکس هیتلر رو می زنن به دیوار خونشون و میگن بچه مجیدیه بوده!! ها؟؟ اصلا به من چه؟؟

اینا به من ربطی نداره که بیام اینجا دربارش مطلب بنویسم!! من اومدم اینجا که درباره هیئت الرضا وب سیاه کنم (همون کاغذ سیاه کنم قدیم).

اینقدر حرف و مطلب و عکس و سوژه از هیئت الرضا هستش که معلوم نیست عمر من قد بده که بتونم اونایی رو که در اختیار دارم منتشر کنم!!!

وای که اگه بعضی ها بفهمن گوشت قیمه و قورمه یه هیئت رو از ما تامین می کنن!!! 

فعلا بای بای تا بعد.....